«آنچه از [غلامحسین] ساعدی، زندان شاه را ترک گفت جنازهی نیمجانی بیشتر نبود. ساعدی با آن خلاقیت جوشان پس از شکنجههای جسمی و بیشتر روحی زندان اوین، دیگر مطلقاً زندگی نکرد. آهسته آهسته در خود تپید و تپید تا مُرد. ساعدی برای ادامهی کارش نیاز به روحیات خود داشت و آنها این روحیات را از او گرفتند. درختی دارد میبالد و شما میآیید و آن را ارّه میکنید. شما با این کار، در نیروی بالندگی او دست نبردهاید، بلکه خیلی ساده «او را کشتهاید». اگر این قتل عمد انجام نمیشد، هیچ چیز نمیتوانست جلوی بالیدن آن را بگیرد. وقتی نابود شد، البته دیگر نمیبالد، و رژیم شاه، ساعدی را خیلی ساده نابود کرد. من شاهد کوششهای او بودم. مسائل را درک میکرد و میکوشید عکسالعمل نشان بدهد، اما دیگر نمیتوانست. او را ارّه کرده بودند.»
از گفتگوی احمد شاملو با مجلهی آدینه
مردادماه ۱۳۷۱
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing