"رازورزی" بیماریِنهادینه در ذهنیات پیشامدرن است. "رازورزی" سویهای از اسطورهاندیشی است که با عقلانیت ناسازگار است. خودِ "رازورزی"، همچون اسطوره، متکی به "دلیل" و برهان نیست بلکه "علت"های موجدهاش دارد.
اعتلای آموزههای "پُستمدرن" در خلال نیمقرن گذشته، یک نسبیگراییِ معرفتیِ لجامگسیختهای را "مُدِروز" کرد که درسایهاش اقسام نحلههای رازورز فرصت عرضاندام یافتند.
در میان ما جهانسومیها، آن زخمناسور "هویت" که درچالش با اعتلای همهجانبه "غرب" خونچکان شده بود، از این فرصت برای عَلَمداری استفاده نمود تا با بیرون کشیدن "میراثفرهنگی" قرونگذشتهاش بخواهد داعیه گزافهکارِ همسری با "بنیادعلم" را سَر دهد.
چنین شد که "طبسنتی" عَلَمشد، و در کنارش یاوههای هومیوپاتی و انرژیدرمانی و حتی جادو هم مطرح گشتند.
جالب آن که درمیان درسخواندگان ما، بیشینه آنان که جذب این یاوههایکهن یا ملغمههای تازهساخت از رازورزیها مثل هومیوپاتی و انرژیدرمانی شدند، آنانی بودند که پروردگانِ آفاق "سُنت" بودند؛ در ته دلهای این گروه، آن زخمناسورِ خونچکانِ "هویت" به صورت نوستالژیایِ "گذشته درخشان" زار میزد.
چنین بود که برخاستن این یاوههای رازورز، برای آنان موقعیتی "دالانی" را تدارک دید تا شاید با عبور از آن بتوانند خود را در آفاق "گذشتهدرخشان" غوطهور ساخته و همزمان چندان هم مورد شماتت عقلگرایان واقعنشوند؛ بویژه که مُدشدن نسبیگراییِ مطلق و پوچانگارِ پُستمدرن نیز موجب کوتاهشدن زبان عقلانیت گشتهبود.
این تجربهجهانی که مشابههایی هم در جهان توسعهیافته دارد (عمدتا آمریکا و ژاپن، و کمتر اروپا)، ولی برخلاف جهانسوم، چندان عرصه میدانداریِ "هویت" نیست و بیشتر ریشه در اقبال به "رازورزی" در واکنش به انحلال "معنا"(های پیشامدرن) دارد، تا حدی از توشوتوانای که مثلا سهتا چهار دهه پیش داشت، افتاده است.
البته در حکومت "هویتمدارِ" بنیادگرایان شیعی برای از نفس نیفتادنِ این نابخردی، سرمایهگذاریهای قابلتوجهی میشود. این نیز همچون بسیاری امور دیگر، با انگیختن "آنتیتزِ" خردگرایی، دستآخر آب به آسیاب "بلوغملی" ما از هذیانات اسطورهاندیشی و رازورزانه خواهد ریخت.
علی صاحبالحواشی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/641جان آگه با #فرهیختگان