◾«دلم نمیخواهد بازی کنم»◾ستگادین ۱ مرداد ۱۴۰۰
رویکردهای تاکتیکی، میتوانند استراتژیهای مفید را خراب کنند.
بهترین راه اجتناب از این مسئله آن است که اهداف خویش و دلیل آن بازی را بدانید.
تفکرات تاکتیکی، ما را در مرحلهی فعال بازی، وادار به فکرکردن میکنند. به ما گفته میشود: «بهترین واکنش یا پاسخ شما در این موقعیت چیست؟»
رویکرد استراتژیک، سوال مشکلتری میپرسد: «آیا بازیکردن در این بازی تاکتیکی خاص، مرا به هدفی که از ابتدا در سر داشتم نزدیکتر میکند؟»
استراتژیها تغییر نمیکنند. استراتژیها راز نیستند. اهمیتی ندارد که همکاران یا مخالفان شما از استراتژیتان مطلع باشند.
از آن طرف، تاکتیکها، اغلب تغییر میکنند و معمولاً بهترین روش برای بستنِ دهان دیگران هستند.
پس چرا علاقمندی زیادی به تاکتیکها داریم؟
پاسخ از اینجا شروع میشود که استراتژیها میتوانند بسیار ترسناک باشند. اگر ما هر خواستهای را که داریم به زبان بیاوریم و هر روشی را که امیدواریم با آن به خواستههایمان برسیم بیان کنیم، دو اتفاق میتواند رخ دهد: شکست بخوریم و ناامید شویم یا موفق شویم که باعث شود ترس به سراغمان بیاید.
روش آسانتر آن است که به سادگی با مشغولشدن در یک چرخهی تاکتیکی دیگر که دنیا پیش پای ما گذاشته است به مسائل واکنش نشان دهیم. شما میتوانید روزهایتان را با هیچکارینکردن و بازیکردن با تاکتیکها سپری کنید و هرگز نفهمید که در این مدت، هیچ استراتژی نداشتهاید.
چه میخواهید؟ به دنبال ایجاد کدام تغییر هستید؟ روزهایتان را چگونه میخواهید سپری کنید؟ چطور میخواهید به آنجا برسید؟
یک قدم خوب در مسیر کشف استراتژیتان، فهمیدن این نکته است که چه بازیهایی را نمیخواهید انجام دهید؟
.