معرّفی اثری در علم پزشکی از فضولی


یادداشتی از:
جلال شایق


مولانا حكيم ملامحمد فضولي از شعرا و مرثیه سرایان سده دهم هجري؛ حکیمی است متفكر و صاحب فضل كه در خانواده‌اي شيعي در كربلا و به قولی در حله به دنيا آمده است. او خالق آثاري به سه زبان تركي، فارسي و عربي است.

سفرنامه روح که به رساله «حسن و عشق» و «صحت و مرض» نيز مشهور است، يکي از آثار منثور فضولي به فارسي است که نشانگر تسلط وی به علم طب است.
سفرنامه روح برای نخستين بار در مجله‌ ارمغان به یاری مرحوم وحید دستگردی و مرحوم محمدعلی ناصح چاپ شده است.

خلاصه‌ کتاب به نقل از مقدمه آن چنين است :
«روح در عالم جبروت متولد مي‌شود و چون ميل سفر و گشت و گذار مي‌کند به عالم ناسوت می‌افتد و هنگام دخول در بدن، چهار برادر دوقلو به نام‌هاي خون، صفرا، بلغم و سودا مي‌يابد که مالک ملک تن بودند. در بدن با دختري موسوم به مزاج، که طبايع چهارگانه‌ بدن را در تصرف داشت، ازدواج مي‌کند و از او صاحب فرزندي صحت نام مي‌شود
روح، با عيال و فرزند خود، در کشور بدن گردش مي‌کند. نخست به قلعه‌اي به نام دماغ مي‌رسد و در آنجا به محله‌هاي سامعه، باصره، شامّه، ذائقه، حس مشترک، خيال، متصرفه، وهم، حافظه و جز آن وارد مي‌شود. از اين قلعه راه به شهر جگر مي‌يابد. در شهر جگر با غاذيه، ناميه، مولده، مصوره، جاذبه، ماسکه، هاضمه و دافعه آشنا مي‌شود و سپس به شهر دل مي‌رود در شهر دل با ساکنان آن شهر، اميد، خوف، محبت، عداوت، فرح و غم افت و خيز مي‌کند و در همان جا سکني مي‌گزيند. او اميد، فرح و محبت را نزد خود نگه مي‌دارد و خوف، عداوت و غم را از خود مي‌راند . روزگاري چهار برادر همزاد، بلغم، خون، سودا، صفرا، در اين شهر مهمانش مي‌شوند. اما با هم مي‌ستيزند. گر چه روح مي‌کوشد آنان را آشتي دهد ولي عداوت با سپاهيان کين و حسد، خوف با سپاه حيرت، هراس و اضطراب؛ و غم با سپاه محنت، حرمان و حسرت به قلعه‌ هجوم‌ مي‌آورند که صحت را بربايند. در داخل قلعه، فرح از قشون حسن، محبت از قشون عشق، و اميد از قشون عقل مدد مي‌خواهند. حسن و عشق به ياري مي‌شتابند و سرانجام عقل با قشون خود خصم را مغلوب مي‌سازد و خوف و غم را اسير مي‌کند. در اين ميان عداوت متواري مي‌شود و مرض را به ياري مي‌طلبد. مرض نيز از سودا کمک مي‌خواهد و بدين گونه کشور تن از هم مي‌پراکند. روح به ياري عقل و با کمک پرهيز، سودا را از ميان بر مي‌دارد و خون، بلغم و صفرا را بي‌خاصيت مي‌کند و بدين گونه کشور تن، آرام مي‌گيرد. در پايان ماجرا، فرح، حسن را به شهر دل مي‌آورد و او نيز با خود شيوه‌ ناز، عشوه، کرشمه و غمزه را به اين کشور وارد مي‌کند و ماجراهاي ديگري شروع مي‌شود».

عناصر طب سنتي در بستري عرفاني و در عين حال فلسفي در اين داستان تمثيلي موج می‌زند و نشان از آن دارد که هنوز در زمان صفويه طب سنتي، پيوندهاي محکمي با اخلاط اربعه داشته و موفق به خروج از سايه آن نشده‌ است. نکته پایانی این است که بر اساس شواهد و قراین متن شناختی، فضولی در این اثر، متاثر از رساله مونس العشاق یا فی حقیقة العشق شیخ اشراق بوده است.
نقل از

@safinehyetabriz

@science_azerbaijan

Comments

Be the first to add a comment