▪️حقیقت سخت به دست میآید ولی صریح و شفاف است▪️ستگادین ۱۴ آبان ۱۴۰۰
تقریباً به طور قطع در سایر سیارات جهان، حیات وجود دارد.
و طبق تعریف، تشخیص چیزهای پرنده کار سختی است.
ولی به این معنا نیست که چیزهای پرندهی ناشناس، سفینههای فضایی با موجودات بیگانهاند.
قطعاً دوروبر ما پر از توطئه است.
و طبق تعریف، سازمانها اغلب کارهایی میکنند که به سختی میتوان آنها را توضیح داد.
ولی به این معنا نیست که همهی اقداماتشان نتیجهی یک توطئه است.
دوران مدرن بشقابپرندهشناسی در سال ۱۹۴۷ آغاز شد. بشقابپرندهها مثل فضاییهای بیگانهی داخل سفینهها، هنوز هم ناشناختهاند. از ۷۰ سال قبل که بیگانههای فضایی وارد صحنه شدهاند، توان عکاسی ما به طور چشمگیری افزایش یافته و کیفیت عکسها و ویدیوها قابل مقایسه با قبل نیست.
با این حال، عکسهای بهتری از بشقاب پرندهها گرفته نمیشود.
مردمی که قبلاً چیزهایی را در روز روشن و در حیاط خانهشان میدیدند، به محض اینکه صاحب گوشی آیفون شدند، ناگهان دیگر آنها را نمیبینند!
یکی از راههای تشخیص علم ابطالپذیر(falsifiable science) از یک داستان، آن است که وقتی شواهد روی میز گذاشته شود، داستان تغییر کند. (علم ابطالپذیر یعنی میتوان نادرستبودن آن را ثابت کرد. «من به یک اسب تکشاخ فکر میکنم.» قابل ابطال نیست زیرا اگر لازم باشد، میتوانم داستانم را تغییر دهم.)
چرا که ما انسان هستیم و انسانها عاشق داستان هستند. دلایل خوب بیشماری وجود دارد تا باور کنیم که احتمالاً بشقابپرنده و سایر توطئهها وجود دارند. ولی وجود شواهد قابل بررسی و اصل
Occam's razo ( از میان دو یا چند توضیح برای یک پدیده، سادهترین توضیح، صحیحترین است.) جزو آن دلایل نیست.
وقتی آزمونی ثابت کند که باور ما غلط است، اگر برای تغییر طرز فکرمان آمادگی نداشته باشیم، به داستانپردازی پناه میبریم.
حلقههای کشتزار،
پاگنده و
هیولای لُخنس، داستانهای مفیدیاند ولی همچنان مشغول فرارکردن از دست توانایی کشف ما هستند. اگر هر بار که اطلاعات بهتری دربارهی پزشکی یا سایر تکنولوژیهای مفید به دست میآوریم، کسی پیدا میشود که بهانه جدیدی بیاورد، نشانهی آن است که در حال داستانپردازی است و بحث علمی در کار نیست.
حقیقتیابی سخت است. حقیقت وقتی نمایان میشود، فهمیدنش دشوار است. حقیقت برای فرار از دست ما تلاشی نمیکند. حقیقت معمولاً سر جایش میماند تا وقتی که ما آن را پیدا کنیم.
.