‌
نوای اذان از دور می‌آید. برایم مبهم است. نمی‌دانم کدام جمله‌ی اذان است. آن‌قدر متوجهش نمی‌شوم که گویی زبانی دیگر است. می‌توانم خیال کنم که جمله‌ای از اوِستا است و من هم کسی بودم در زمان ساسانیان و یا، ایرانی داشتیم زردشتی. برخاستن برای نماز در این لحظات، چه اراده و شوری می‌خواهد که بسیاری ندارند. مثلاً پدرم و پدربزرگم، با آن پیری و خستگی و درد تن، چه‌گونه هم‌چنان برمی‌خیرند و وضو می‌گیرند و نماز می‌خوانند؟! پیش‌ترها که امکانات زندگی کم‌تر بود، در زمستان‌های سخت و سرد، که آب گرم هم نبود، چه‌گونه این نمازها همیشه ادا می‌شد؟ اگر ما روی هر چیزی در زندگی‌مان بتوانیم انقدر نظم و اراده اختصاص بدهیم، بی‌گمان نتیجه‌ای درخور خواهیم گرفت. آیا دین‌داران واقعاً در توهم و خیال به‌سَر می‌برَند؟ هراندازه هم کسی روان‌کاوی کند، من اما کسی را واقعی‌تر از پدربزرگم ندیدم. کسی حقیقی‌تر از پدرم نزیست و هیچ‌کس از مادرم مشتاق‌تر به زندگی در این جهان نبود، که از او دریغ شد. من گمان دارم که مسئله‌ی اصلی، دین نیست؛ بلکه بحث عاملیت و قدرت است. گاهی یک برگه‌ی رأی و صندوق رأی هم می‌تواند قدرتی به انسان بدهد که به دیگری آسیب بزند. گاهی هیچ چیز واقعی‌تر از خیال نیست.

@REsearchers
‌

3 comments

.
دین مانیفست زندگی هستش.
💙
fatemeh
جمله پایانی تان خیلی خوب بود.. و بله، مساله اصلی دین نیست، تصلب اندیشه است، خواه به نام دین، خواه به نام هر ایدئولوژی دیگر، خواه حتی به نام بی دینی..
گویی، در میان برخی از ما، امروزه بی دینی/ بی اعتقادی، خود دین جدیدی شده، همانقدر متصلب، همانقدر دگم.
دین افیون توده هاست
ولی رابطه ی انسان با خدا مقدس است که می تواند با انتخاب اگاهانه در نماز تجلی یابد