در سال ۱۸۳۹ پس از گذشت ۲ قرن، کتاب «در باب گردش افلاک آسمانی» کوپرنیک و ایدۀ خورشیدمرکزی او اجازۀ بازنشر یافت و افلاک بطلمیوسی با مرکزیت زمین، در افکار عمومی چون حباب ترکید: زمین از مرکز جهان کمانه کرد و در چرخشی ۱۸۰ درجه جایش را به خورشید داد. دیگر عالم هستی به دور انسان نمی‌چرخید، بلکه او صرفاً موجودی بود کوچک، ساکن سیاره‌ای که همراه با سیاراتی دیگر به گرد خورشید می‌چرخید.

نیکلاس کوپرنیک کاهنی محترم بود. مردی مؤمن و البته بسیار باهوش که به ستاره‌شناسی و ریاضیات علاقه‌ای وافر داشت. ۱۸۰۰ سال پیش از او، آریستارخوس ساموسی الگوی خورشیدمرکزی جهان را مطرح کرده بود، امّا این نظر افلاطون و ارسطو مبنی بر مرکزیت زمین در جهان و کیهان‌شناسی بطلمیوسی بود که نگرش مسلط شد و بعدها با روایات کتاب مقدس درآمیخت، تا کلیسا برای قریب به ۱۷ قرن بر این دیدگاه اشتباه اصرار ورزد.

کوپرنیک امّا نظریات آریستارخوس را خواند و متأثر از منجمان مکتب مراغه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی و قطب‌الدین شیرازی که در صدد اصلاح کیهان‌شناسی بطلمیوسی بودند، به ترجمانی ریاضیاتی و هندسی از سیستم خورشیدمرکزی جهان رسید.
با این‌حال، او آنقدر باهوش بود که نظریات انقلابی‌اش در مجموعۀ شش جلدی «در باب گردش افلاک آسمانی» را تا زمان مرگ‌اش در سال ۱۵۴۳ منتشر نکند. به‌راستی مطرح ساختن اینکه زمین/ انسان در مرکز عالم هستی قرار ندارد، کافی بود تا در بهترین حالت، نتیجۀ زحماتش در شعله‌های آتش کلیسا تباه شود.

او زیرکانه کتاب را، که تدوین و نگارشش قریب به ۳۰ سال طول کشید و اکثر اندیشمندان اروپایی مشتاق خواندنش بودند، به پاپ پل سوم تقدیم نمود و واعظی به نام آندرئاس اوزیاندر عقل کرد و پیشگفتاری بی‌نام در ابتدای کتاب افزود که تأکید داشت «در باب گردش افلاک آسمانی» تنها طرح ایده‌هایی ریاضیاتی است و مطلقاً در صدد بیان حقیقتی محرز (اثبات خورشیدمرکزی) نیست.
همین مسئله و البته سخت‌خوان بودن کتاب سبب شد تا کلیسای رم چندان حساسیتی روی آن نداشته باشد. امّا هفتاد سال بعد، هنگامی‌که گالیله ابزار سنجش ایده‌های کوپرنیک را ساخت و کپلر آن‌ها را اثبات نمود، غضب کلیسا علاوه بر این دو، گریبان‌گیر کتاب نیز شد و در سال ۱۶۱۶، به لیست ممنوعه‌ها پیوست.

به تابلوی یان ماتِیکو نگاه کنید. نقاش از زبانی تئاتریکال استفاده کرده تا لحظۀ نامنتظر کشف حقیقت، چونان دم مبارک و نادری تصویر شود که در آن گویی پیامی الهی، از جایی خارج از قاب صحنه، به ناگه بر کوپرنیک می‌بارد: «انسان در مختصات صفر، در نقطۀ ثابت نایستاده، بلکه پاره‌ای از یک کل زنده، تپنده و در حرکت است». به‌این‌ترتیب، یان ماتِیکو وجهی قدسی به تلاش فکری کوپرنیک بخشیده است؛ چراکه نفی زمین‌مرکزی، به مراتب، درک امر لاینتاهی را برای بشر ملموس‌تر می‌ساخت و در نهایت به وجود فلک‌الافلاک چون دیواری کروی میان ملکوت خداوند و جهان مادی خاتمه می‌داد. امری که خواه‌ناخواه به درآمیخته شدن عالم لاهوتی با جهان ناسوتی می‌انجامید.

شرح تصویر:
Astronomer Copernicus,
or Conversations with God~1873
Artist: Jan Matejko

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment