معین حتی اگه اولین کسی هم بود که می‌خواست برگرده، نباید برمی‌گشت.
حتی اگه داستان فردین و خردادیان و حبیب رو هم ندیده بود باز هم برگشتنش منطقی نبود.
کسی که بعد از پنج‌دهه هنوز نمی‌تونه بفهمه با چه کسانی طرفه و هنوز داره امکان‌سنجی می‌کنه خیلی پرته.
اون بیش‌تر از مهاجرت به یه دوره تراپی احتیاج داره.
اون‌هایی که کارت سبز‌های جدی‌تر دریافت کرده بودن اون‌جوری افتادن توی هچل، چه برسه به این یکی که هنوز نیومده براش صحبت ۲۸ سال حبس می‌کنن.
اونی که همین‌جوری یه‌شبه و بی‌هیچ برنامه‌ای تصمیم می‌گیره جمع کنه و از این‌جا بره قابل‌درک‌تره تا کسی که داره امان‌نامه‌ش رو بررسی می‌کنه ببینه می‌تونه برگرده یا نه!

اون موقعی که معین می‌رفت فقط کله‌گنده‌ها و مشهورترها و کسانی که به دستگاه پهلوی وصل بودن می‌رفتن، اما حالا که فکر برگشتن افتاده تو سرش کرورکرور آدم گمنام که دست‌شون به هیچ‌جا بند نیست دارن فرار می‌کنن.
این‌جا بهشت دم‌کلفت‌هاییه که سرشون توی یه آخوریه‌.
این همون کشوری نیست که معین یه روزی ازش رفت. اگه اون ترانه‌ی "دلم می‌خواد به اصفهان برگردم" خودش رو جدی نگرفته باشه حتی نباید به برگشتن فکر کنه.
بیرون از تخیلات شاعرانه، این‌جا نه دیگه کنار زاینده‌رودی داره نه دیگه مجازه اون‌جا ترانه و شعر و سرود بخونه.
ته‌ش هم توی اون اتاق گاز اگه دو تا چهچهه بزنه جوری به ریق می‌افته که مجبوره بره سراغ یه کار آبرومندانه‌تر.
و این بلاها رو دقیقن همون کسانی سر شهر محبوبش آوردن که الان شده‌ن طرف معامله‌ش.

کسی که می‌خواد برگرده نباید سوالش این باشه فرایند برگشتن چه‌جوریه و آیا امکان قانونی داره یا نه. اون باید بپرسه:
۱. چرا یه روز مجبور شد بره.
۲. چرا این‌همه سال نتونسته برگرده.
۳. سر اون‌ها که برگشتن چی اومد.
۴. چی شده که به برگشتنش چراغ سبز نشون داده‌ن؟!
شغل اون عوض شده یا مسخره‌بازی‌های اینا؟!
۵. این چه قبرستونیه که پیرپاتا‌ل‌های اون‌وری می‌خوان برگردن و رو خاکش بمیرن، و جوون‌های داخلش می‌خوان ازش فرار کنن تا رو خاکش نمیرن؟!
۶. و از همه مهم‌تر، که چی؟!
چرا می‌خوای برگردی؟!

جواب این سوال‌ها بیش‌تر از این‌که به برگشتنش کمک کنه، به این می‌انجامه که بهتر بدونه با کی و با کجا طرفه.
حتی اگه در طول نیم‌قرن نفهمیده باشه.

@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment