چرا شجریان آن آتشی است که هرگز نمیرد؟
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)

مسعود زنجانی

موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)

«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمی‌باشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق این‌سویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بی‌سو» می‌خوانند و می‌رانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمه‌ها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمی‌ها و دورِهمی‌هایِ جهان است.

بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشق‌ورزی به انسان‌ها که هنرمند بزرگی چون ون‌گوگ آن را بالاترین هنر می‌داند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پس‌فردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بی‌نیاز است.

باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بی‌آغاز و بی‌انجام می‌باشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

زنده باد فلسفه

#فرهیختگان، ندای آگاهی

Comments

Be the first to add a comment