🔻 جایگاه سنت محوضت و تمحیص و غربال در دوره غیبت و ارتباط آن با دوره انقلاب اسلامی
🔻 بحثی که از ابتدای مباحث انسان شناسی قرآنی تا کنون داشتیم اگر بخواهیم به صورت اجمالی نگاهش بکنیم، خدای سبحان هستی را خلق کرد و آدم را به عنوان خلیفه خودش بر سراسر هستی، نه فقط زمینیان قرار داد و سجده ملائکه و تمرد شیطان، تعلیم اسماء برای آدم، نهی از شجره و بعد اکل از شجره و بعد هبوط آدم، همه بحث هایی بوده که مفصل شده است. هبوط هم دو هبوط بود، هبوط عداوتی و هبوط هدایتی. هبوط هدایتی هبوطی بود که دین الهی پس از آن می آمد و توبه آدم قبلش محقق شده بود. با توبه آدم که به زمین آمد، هبوط هدایتی شد و دین الهی شامل حال انسان ها شد. پس از آمدن دین، انسان ها دو شاخه و دو راه در مقابلشان قرار گرفت، هدایت و کفر. هدایت و ضلالت دو راهی بود که در مقابل انسانها قرار گرفت و انبیاء الهی در بیرون و فطرت و نظام عقل انسانی از درون، نظام هدایت را امداد مینمایند، و نظام ضلالت را هم از بیرون شیطان و از درون نفس اماره با تمام قوای شیطانی و جنود شیطانی امداد مینمایند. در برابر خلیفة الله (آدم) دو جبهه از هم متمایز شد، جبهه حق و هدایت که امداد به سعادت و فعلیت خلافت آدم مینمایند، و جبهه باطل و ضلالت که امداد به شقاوت و ضدّیّت با خلافت آدم میکنند.
🔻 انبیاء در طول تاریخ وقتی می آمدند نبرد جدی را بین حق و باطل برای تبیین حق و ابطال باطل داشتند. هم مرتبه نظر را شامل میشد که بیان باشد، تبیین باشد، هم مرتبه عمل را شامل میشد که جنگیدن باشد، ایستادن باشد، سختی باشد، تحمل باشد، همه این ها در زندگی حضرات انبیاء (علیهم السلام) محقق بود. این نبردی که از ابتدا بین حق و باطل ایجاد شد، دائما عده ای هدایت میشدند و عده ای به ضلالت می افتادند. عده ای اهل هدایت دوباره ممکن بود به گمراهی برسند در اثر تعلقات و عده از از اهل ضلالت با توبه به هدایت برسند. دائما تمییز بین حق و باطل در طول تاریخ با غلبه حق در هر دوره ای یا غلبه باطل ادامه داشته است. اسم این سنتی که انبیاء آوردند در طول تاریخ که این نبرد بین حق و باطل و تبیین حق و باطل را از آن نگاه و منظر ایجاد میکردند، اسمش را در قرآن کریم سنت تمحیص میگذارد. تعبیر قرآن این است که «وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرين» (آل عمران، ۱۴۱). محق و محض شدن کفر، و محص و محض شدن ایمان.
🔻 در آیات دیگری نیز این سنت محص و خالص شدن مؤمنین و محق و نابودی کافرین را با تعبیر سنت تمییز و غربال و متراکم شدن (محض شدن) بیان میفرماید: ✨«مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (آل عمران، ۱۷۹)، خدا بر آن نیست كه مؤمنان را بر این [وضعی] كه شما بر آن قرار دارید [كه منافق از مؤمن، و خوب از بد مشخص نیست] واگذارد، [بر آن است] تا آنکه پلید را از پاك [به سبب آزمایشهایمختلف] جدا سازد. ✨ «لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً ...» (انفال، ۳۷)، تا آنكه خدا پلید را از پاكیزه جدا سازد، و پلیدان را بعضی با بعضی دیگر درآمیزد و همه شان را با هم متراکم و انباشته سازد.
🔻 پس سنت اول سنت تمییز بین خبیث و طیب است. سنت دوم اجتماع خبیث ها و اجتماع طهارت هاست. فلذا در نظام تربیتی نیز ابتدا باید در جامعه میز بین خبیث و طیب را ایجاد کرد. بعد از اینکه این محقق شد، برنامه ریزی دوم برای تراکم خبیثات و تراکم طیبات است. مثلا ببینید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کارش تمییز ایجاد کردن بین خبیث و طیب در بیان و تنزیل کتاب بود. یعنی در مقابل کفار و مشرکین تمییز بین خبیث و طیب در مرتبه کفر و ایمان ایجاد نمودند. امیرمومنان (عليه السلام) هم در مقابل نفاق تمییز بین خبیث و طیب در مرتبه مسلمان منافق و مسلمان مؤمن ایجاد کردند، که نفاق آشکار بشود. اینجا «فَيَرْكُمَه» بود که خبیث متراکم بشود، خبیث ها به هم ملحق بشوند، لذا در مقابل امیر المومنین (علیه السلام) همه کفر و نفاق ایستادند. تراکم خبیث ها بود. یعنی نفاق هم به کفر ملحق شد، کفر و نفاق مقابل ایمان ایستادند. همچنین ایمان ها در مقابله با آنها متراکم و محض شد.
🔻 هر جا میخواهد تمییز بین خبیث و طیب باشد باید تلاطم باشد، باید ابتلاء باشد. و هر جا بخواهد بین خبیثات باهم جمع و تراکم بشود، و بین طیبات هم جمع و تراکم بشود، ابتلاء باید در نهایتِ شدّت باشد. اینطور نیست که بدون ابتلاء در سایه روشن ها رویش ها شکل بگیرد، چناچه ریزش ها هم همینطور است.