روشنائی پيش میآيد
و مرا در بر میگيرد
دنيا زيباست
و دستانم از اشتياق سرشار
نگاه از درختان بر نمیگيرم
كه سبزند و بار آرزو دارند
راه آفتاب از لابلای ديوارها میگذرد
پشت پنجره درمانگاه نشسته ام
بوی دارو رخت بربسته
ميخك ها جائی شكفته اند
میدانم .
اسارت مسئله ای نيست
ببين !
مسئله اينست كه تسليم نشوی ...
@designmanufacturing