«رود»
جاریام رودم
نوترم از نو
با نوايی كز دل نوتر شدن جاریست
گرچه جای قطرههای ديگری در جان من خالیست
جاریام رودم
بشنو آهنگ سرودم
بودنم چون با شدن هموند و همراه است
پس دل دريايیام را با شتابی در خور وحدت
میسپارم دست كوهابی كه میكوبد
بیمهابا سر به هر بن بست و میشويد
ساحل آزادگی را از كم و بيشاش
تا بكوبد سر به هر سختی
عامل گنديدگی، مانداب، بدبختی
در مرام رود و دريا نيست
بودن و بودن
نو شدن در نو شدن باشد مرا مايه
رفتن و جاری شدن باشد مرا بن مايه و پايه
لحظهای چون لحظهی پيشين نمیبينی مرا ای دشت همسايه
چون نمیمانم ز رفتن
جاریام رودم
پر خروشم شايقم، شادم
زان كه با اين همرهان بیشمارم
رو به سوی وحدتی با كل هستی میروم آری
وحدتی پويا و پايا وحدتی جاری
بشنو آهنگ حضور جاری جانانهام بشنو
گوش كن موسيقی همراهی ما را
سازهای كوك صدها صدهزاران قطرهی عاشق
اين همان آهنگ هستی بخش جانهای يكی گشته است
اين همان شعر دل انگيز رهايی از من خسته است
اين صدای اتحاد قطرههای ماست.
«علی یزدانی»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing