درکشور تبلیغات، یک مرد، هرکه می‌خواهد باشد و هر قدر حقیر و ناچیز باشد، همین که با مغز خودش فکر کرد نظم عمومی را به خطر خواهد انداخت. خروارها کاغذ چاپ شده، شعارهای رژیم حاکم را منتشر می‌کنند، هزاران بلندگو و صدها هزار اعلامیه و اوراق تبلیغاتی که رایگان توزیع می‌شود، گروه گروه ناطق و واعظ که در همه میدان‌های عمومی و چها‌راه‌ها خطابه می‌خوانند، هزاران کشیش که از فراز منبر خود همان شعارها را تکرار می‌کنند، به حدی که همه ذله می‌شوند و همه سرسام می‌گیرند. در این میان کافی است مردی حقیر، یک موجود تنها و ضعیف بگوید: نه ! و به گوش نفر پهلودستی خود زمزمه کند که نه !  و یا شب هنگام روی دیوار بنویسد نه ! تا نظم عمومی به خطر بیفتد.
- اگر آن مرد را دستگیر کنند و بکشند چه؟
- کشتن مردی که نه می‌گوید کار خطرناکی است. چون بعید نیست که جسدش نیز با همان اصرار و سماجت که بعضی جنازه‌ها دارند، آهسته تکرار کند: نه ! نه ! نه ! نه ! آن وقت چطور می‌شود جسدی را خفه کنند؟

📚نان و شراب
✍ اینیاتسیوسیلونه

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment