👆اقتصاد فقط به آنچه امروز رخ داده واکنش نشان نمیدهد؛ بخش بزرگی ازرفتار اقتصادی برمبنای چیزی شکل میگیرد که مردم،بنگاهها و سرمایهگذاران تصور میکنند ممکن است فردااتفاق بیفتد به همین دلیل گاهی پیش از آنکه بحران بزرگی واقعا رخ دهد، اقتصاد بخشی ازهزینه آن را پرداخت کرده است: سرمایهگذاری عقب میافتد، استخدام متوقف میشود قراردادها کوتاهتر میشوند تقاضا برای داراییهای نقدشونده بالا میرودو بنگاهها به جای توسعه،حفظ بقارادراولویت قرار میدهند.برای توصیف چنین وضعیتی میتوان ازتعبیر «اقتصاد آخرالزمانی» استفاده کرد؛نه بهعنوان یک اصطلاح رسمی درادبیات اقتصادی، بلکه بهعنوان وضعیتی که در آن تصمیمهای امروز بیش از آنکه بر محتملترین سناریو استوار باشند،تحت تأثیر بدترین سناریوی قابل تصور قرار میگیرند.نقطه آغاز تحلیل،تمایزکلاسیک فرانک نایت میان «ریسک» و «عدم قطعیت» است.در وضعیت ریسک، احتمال وقوع نتایج مختلف کموبیش قابل برآورد است وبنگاه میتواند آنها را در مدل تصمیمگیری خود وارد کند.امادرعدم قطعیت نایتی، مسئله فقط این نیست که نتیجه آینده نامعلوم است؛ حتی احتمال وقوع سناریوهای مختلف نیز بهدرستی قابل محاسبه نیست.جنگ، بحران مالی، اختلال ناگهانی در تجارت، تغییرات شدید مقررات یا شوکهای بزرگ سیاسی از جنس همین شرایطاند. مدیر نمیداندفقط قیمت فردا چه خواهد بود؛گاهی نمیداند قواعد بازی فرداچه خواهند بود.وقتی عدم قطعیت افزایش پیدا میکند،نخستین واکنش طبیعی اقتصاد افزایش «صرف ریسک» است سرمایهگذار برای ورود به همان پروژهای که دیروز قابل قبول بود،امروز بازده بیشتری مطالبه میکند،بانک برای اعطای اعتبار محتاطتر میشود،تأمینکننده شرایط فروش را سختتر میکند و بنگاه نقدینگی بیشتری کنار میگذارد.بنابراین ممکن است بدون آنکه فناوری پروژه ظرفیت بازار یا کیفیت مدیریت تغییر کرده باشد، صرفابه دلیل افزایش ریسک ادراکشده،یک سرمایهگذاری از نظر اقتصادی توجیه خود را از دست بدهد.اینجا نظریه «اختیار واقعی» یاReal Optionsاهمیت پیدا میکند. وقتی سرمایهگذاری برگشتناپذیر است و آینده مبهم،صبرکردن خودش دارای ارزش اقتصادی میشود فرض کنیدبنگاهی قصد خرید ماشینآلات یا توسعه کارخانه رادارد.اگر امروز سرمایهگذاری کند،بخشی از منابعش راقفل کرده است؛امااگر چند ماه صبر کند،ممکن است اطلاعات تازهای درباره بازار،نرخ ارز مقررات یاوضعیت تجارت به دست آورد.بنابراین «انجامندادن فعلی تصمیم» میتواندخودیک تصمیم عقلانی باشد.دیکسیت و پیندایک این منطق را در نظریه سرمایهگذاری تحت عدم قطعیت بهخوبی توضیح دادهاند.مشکل ازجایی آغاز میشود که این رفتار عقلانی فردی به رفتار جمعی تبدیل شود.یک بنگاه که استخدام را عقب میاندازد، مسئله بزرگی ایجاد نمیکند؛اما اگر هزاران بنگاه همزمان منتظر بمانند، تقاضای نیروی کارکاهش مییابد.یک سرمایهگذار که پروژه رامتوقف میکند،تأثیر محدودی دارد؛امااگر بخش بزرگی ازسرمایهگذاران همین کار را انجام دهند،تشکیل سرمایه افت میکند.این وضعیت به نوعی «شکست هماهنگی» شبیه است: تصمیمی که برای هر بازیگر بهتنهایی منطقی است،وقتی توسط همه تکرار شود نتیجهای نامطلوب برای کل اقتصاد ایجاد میکند.خانوار نیز رفتار مشابهی دارد.نظریه «پسانداز احتیاطی» توضیح میدهد که وقتی آینده درآمد نامطمئنتر میشود،خانوار بخشی از مصرف خود را کاهش میدهد تاحاشیه امن بیشتری ایجاد کند.خرید خودرو عقب میافتد، سفر حذف میشود،خریدکالاهای بادوام به تعویق میافتد و منابع نقد نگه داشته میشود. از منظر یک خانواده،این رفتار کاملا عقلانی است؛اما اگر میلیونها خانوار همزمان مصرف راکاهش دهند،فروش بنگاهها افت میکند وهمان نگرانی اولیه درباره درآمد و اشتغال میتواند تشدید شود در اقتصادهای تورمی، رفتار معکوس هم ممکن است رخ دهداگر خانوار به جای کاهش درآمد،از جهش قیمت یا کمبود کالا بترسد،خرید آینده را به امروز منتقل میکند. این همان نقطهای است که «انتظارات» از یک پیشبینی منفعل به نیرویی فعال در اقتصاد تبدیل میشوند.مردم از افزایش قیمت میترسند،زودتر خرید میکنند، تقاضاافزایش مییابد،فروشنده نیز با نگرانی از هزینه جایگزینی قیمت را محتاطانهتر تعیین میکند و بخشی ازهمان افزایش قیمتی که انتظارش وجود داشت، محقق میشود.این سازوکار نمونهای از «انتظارات خودمحققشونده» است.در چنین شرایطی، باور جمعی میتواند بر واقعیت اقتصادی اثر بگذارد. نمونه کلاسیک آن هجوم بانکی است: اگر سپردهگذاران باور کنند بانکی ممکن است نتواند تعهدات خود را انجام دهد و همزمان برای برداشت پول اقدام کنند، حتی یک بانک نسبتا سالم نیز ممکن است با بحران نقدینگی مواجه شود. بنابراین در اقتصاد، گاهی انتظار وقوع بحران میتواند احتمال خود بحران را افزایش دهد. اقتصاد رفتاری یک لایه دیگر به این تحلیل اضافه میکند.