This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرما‌زدگانیم به امّیدِ بهاران
از مرگ نترسیم بمانندِ چناران

آیینه بکارید، که خورشیدِ رهایی
سر می‌زند از سینه‌ی ما آینه‌داران

هر لاله که کشتید، دو صد سرو از آن خاست
هر سرو نگون گشت، از آن زاد هزاران

موجی‌ست جنون‌خیز، که هر بار خروشد
سیلی شود و پاره کند بندِ حصاران

هر چند که جای زغن و زاغ شد این باغ
پُر می‌شود امروز از آوازِ هَزاران

امروز خیابان شده آوردگهِ ما
فردا همه رقصیم در آن باده‌گساران

کشتید و ز خون، رودِ جنون پر شده اکنون
خواهند نوشتن همه تاریخ‌نگاران:

ما ارتشِ نوریم و ز شب باک نداریم
در هم شکنیم ارتشِ خون‌خوارِ تتاران

برچیده شود سلطه‌ی #ضحاک از این خاک
شد #کاوه برون از پیِ خون‌خواهیِ یاران

افراشت #درفش و ستم از پایه بینداخت
لرزید به‌خود اهرمن از گَردِ سواران

هر زلفِ رها رشته‌ی داری‌ست که فردا
بر حلقِ شما حلقه شود آهِ نگاران

ای #میهن من! ای همه اندیشه‌ی پاکم
ای مادرِ من! مادرِ این دشت و دیاران

تا شادیِ #آزادیِ تو هیچ نمانده
برخیز که سیلاب شود نم‌نمِ باران


جاوید تا ابد و یک روز شاه✌️🌺🫡

Comments

Be the first to add a comment