✳️👆درس آموخته های فوتبالی برای میادین سازمانی✅پیشدرآمد
گاهی یک مسابقه فوتبال، بیش از دهها کتاب مدیریت درس رهبری و کار تیمی در خود دارد. در یکی از مسابقات جام جهانی، گزارشگر اعلام کرد که مجموع ارزش بازیکنان حاضر در زمین حدود یک میلیارد یورو است.سپس افزود که ارزش کل تیم نروژ حدود ۳۸۰ میلیون یورو است و نزدیک به ۱۵۰ میلیون یوروی آن تنها به ارلینگ هالند تعلق دارد.این آمار،تنها یک عدد اقتصادی نیست؛ بلکه پرسشی مدیریتی را مطرح میکند: چگونه بازیکنی که چندین برابر همتیمیهایش ارزش مالی دارد،درکنار آنها بازی میکند، برایشان میدود، به آنها پاس میدهد و موفقیت خود رادر موفقیت تیم میبیند؟چرادیگران نیز احساس کمارزشی نمیکنند؟
پاسخ را باید در مفهومی جستوجو کرد که مدیریت نوین آن را هویت مشترک مینامد
■ازقرارداد تا هویت؛چرا بعضی تیمها شکستناپذیر میشوند؟در هر سازمانی تفاوت وجود دارد؛ تفاوت در حقوق، تخصص،تجربه
جایگاه، نفوذ وحتی میزان دیده شدن.همانگونه که در فوتبال، ارزش یک مهاجم ممکن است چندین برابر یک مدافع باشد،در سازمان نیز ممکن است مدیر ارشد یا متخصصی خاص،چندین برابر دیگران دریافتی داشته باشد.اما تجربه نشان داده است که تفاوتها سازمان را نابود نمیکنند؛ نبودِ هویت مشترک است که سازمان را از درون فرسوده میکند سازمانی که فقط بر پایه قراردادهای مالی اداره شود مجموعهای از افراد شاغل است؛اما سازمانی که دارای هویت مشترک باشد،به یک تیم تبدیل میشود
■نظریه هویت اجتماعی؛ چرا «ما» از «من» مهمتر است؟
هنری تاجفل در نظریه هویت اجتماعی نشان میدهد که انسانها بخش مهمی از هویت خود را از عضویت در گروهها میگیرند.وقتی کارکنان احساس کنند عضوی از یک سازمان معتبر و ارزشمند هستند،موفقیت سازمان را موفقیت شخصی خود میدانند و برای آن بیش از حداقل وظیفه تلاش میکنند
به همین دلیل است که بازیکنان تیم ملی،حتی اگر در باشگاههای مختلف رقیب باشند،هنگام پوشیدن پیراهن کشورشان اختلافها را کنار میگذارند.این همان چیزی است که بسیاری از سازمانها فاقد آن هستند.قرارداد روانشناختی؛حلقه مفقوده بسیاری از سازمانها
دنیس روسو مفهوم قرارداد روانشناختی را مطرح میکند.هرکارمند علاوه بر قرارداد رسمی،یک قرارداد نانوشته نیز با سازمان دارد.
این قرارداد شامل اعتماد، احترام،عدالت، فرصت رشد، قدردانی واحساس ارزشمند بودن است.اگر این قرارداد شکسته شود،حتی افزایش حقوق نیز نمیتواند انگیزه را بازگرداند.کارکنان ممکن است در سازمان بمانند،اما دیگر قلبشان برای سازمان نمیتپد.
چرا تیم ملی با وجود اختلاف ارزش مالی، موفق عمل میکند؟
■پاسخ را میتوان در پنج عامل جستوجو کرد:
هدف مشترک، منافع فردی را تحتالشعاع قرار میدهد.
هویت ملی،تفاوتهای شخصی راکمرنگ میکند.
نقشها مکمل یکدیگرند،نه رقیب هم.احترام متقابل جایگزین مقایسههای مخرب میشود.موفقیت متعلق به تیم است، نه فقط ستارهها.
این دقیقاً همان الگویی است که سازمانهای موفق جهان دنبال میکنند
■مدیران چگونه سازمان را به «تیم ملی» تبدیل کنند؟
۱.مأموریت را به یک باور تبدیل کنید، نه یک تابلو روی دیوار.کارکنان باید بدانند چرا هر روز سر کار میآیند و تلاششان چه اثری بر جامعه و مشتری دارد
۲.عدالت را محور تصمیمها قرار دهید.برابری ممکن نیست؛اما عدالت و شفافیت، اعتماد ایجاد میکند
۳.ستارهها را حفظ کنید،اما قهرمانپروری نکنید.ستارهها مهماند، اما هیچ ستارهای بدون تیم نمیدرخشد
۴.موفقیتها را تیمی جشن بگیرید.قدردانی از همه نقشها، احساس تعلق را تقویت میکند
۵.فرهنگ «ما» را جایگزین فرهنگ «من» کنید
رهبران باید با رفتار خود نشان دهند که موفقیت فردی بدون موفقیت جمعی ارزشی ندارد
🔺نتیجهگیری:امروزه مزیت رقابتی سازمانها نه فقط در فناوری و سرمایه مالی، بلکه در توانایی آنها برای ایجاد حس تعلق نهفته است.مدیران بزرگ، سازمان را صرفاً با قرارداد اداره نمیکنند؛ آنها «پرچم» میسازند؛ پرچمی که کارکنان با افتخار زیر آن میایستند.شاید راز موفقیت تیمهایی مانند تیم ملی نروژ نیز همین باشد؛آنها پیش از آنکه یازده بازیکن باشند، یک هویت مشترکاندو این همان درسی است که هر مدیر میتواند از فوتبال بیاموزد:
«سازمانهای ماندگار، کارکنانی ندارند که فقط حقوق بگیرند؛ انسانهایی دارند که احساس میکنند عضوی از یک مأموریت بزرگ هستند.»