... مردی با گردشِ آب
مردی مختصر
               که خلاصه‌ی خود بود

خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند


پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود

آزمونِ ایمان‌های کهن را
بر قفلِ معجرهای عتیق
                           دندان فرسوده بود

بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها
                          پوزار کشیده بود
رهگذری نامنتظر
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت

جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند
که روز را پیشباز می‌رفتی،
هرچند
       سپیده
              تو را
از آن پیش‌تر دمید
که خروسان
              بانگِ سحر کنند

مرغی در بال‌هایش شکفت
زنی در پستان‌هایش
باغی در درختش

ما در عتابِ تو می‌شکوفیم
در شتابت
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم
در دفاع از لبخندِ تو
                      که یقین است و باور است

دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند

«احمد شاملو»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment