.
درد هم وقتی خودمانی شد و
جا خوش کرد گوشه‌ی دل،
مشکل بتوان خلاص شد از دستش...
کِز می‌کند یک گوشه بی‌صدا;
ولی تا لبخندی بخواهد بشکفد،
تا قهقهه‌ای بخواهد بجوشد از عمق جان،
یک دفعه سر و کله‌اش پیدا می‌شود.
انگار یک لایه خاکستر می‌پاشد بر سر همه چیز!
می‌کشد گرمای نفس را در بُنِ وجود...

بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸

Comments

Be the first to add a comment