ادامهی
👆👆👆اما ساعت هشت شب همهچیز تغییر کرد. آن هواپیما که از موشک ما نجات پیدا کرده بود، رفت و در فرودگاه اصفهان نشست. خلبان آن همه چیز را توضیح داد. گفته بود که فهمیدم یک موشک از سایت ۴ به سمت ما شلیک شد ولی در نزدیکی هواپیما خودکشی کرد. آن وقت همه فهمیدند که تصمیم من درست بود.
از من بهصورت حضوری و تلفنی قدردانی کردند. صبح روز بعد حجتالاسلام «معادیخواه» که آن زمان نماینده مجلس بود با یک سرهنگ (فکر کنم سرهنگ افشار فرمانده پدافند هوایی) سراغ من آمدند. سرهنگ درجهام را پرسیدم. گفتم: «گروهبان یکم» گفت از همینالان درجه استواریات را بزن. گفتم: «اگر دیشب نمیتوانستم ثابت کنم و قبل از اعتراف خلبان مرا اعدام میکردید چه؟»
روز بعد درجه دادند و تشکر کردند. گفتند تعدادی از مسوولین رده بالای نظام و بیش از بیست نماینده عالیرتبه مجلس در هواپیما بودند. گویا هواپیما از جنوب میآمد و وقتی متوجه درگیری هوایی در آسمان تهران شد، اجازه فرود نگرفت و به سمت اصفهان دور زد. در این شرایط به من هم دستور دادند که یک موشک سمتش شلیک کنم.
مهمترین مسافر آن پرواز، آیتالله «علی خامنهای»، رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران و «حسن روحانی»، رییسجمهور کنونی ایران بودند.
هرگز مشخص نشد چرا پدافند مادر، دستور حمله و آتش به هواپیمای مسافربری C130 را صادر کرد، اما مشخصا تصمیم شخصی محمد مصطفویفر، در خودکشی موشک، جان سران آینده نظام جمهوری اسلامی ایران را نجات داد.
داستان قرارداشتن آیتالله علی خامنهای از کتاب «شلیک به آسمان» حذف شد. مهمترین دلیل این حذف، علاقه شخصی رهبر جمهوری اسلامی، برای گردآوری تمامی اتفاقات پیرامون خودش در کتابی است که احتمالا باید پس از مرگ او منتشر شود.
سال ۱۳۸۰ علی خامنهای به سفارش یکی از اطرافیانش با کتاب «من او» نوشته «رضا امیرخانی» آشنا میشود. مطالعه این کتاب و بعد مرور آثار دیگر این نویسنده جوان که فرزند «محمدعلی امیرخانی» و از نزدیکان حزب جمهوری اسلامی محسوب میشد، علی خامنهای را برآن داشت تا رضا امیرخانی را با خود به سفر سیستان و بلوچستان ببرد. نتیجه این سفر، به درخواست بیت رهبری، کتابی بود به نام «داستان سیستان» که سال ۱۳۸۲ منتشر شد. امیرخانی در این کتاب، با نثری حیرتانگیز، سفرنامهای برای علی خامنهای نوشت و پسازآن بیش از قبل به بیت رهبری نزدیک شد.
روایتهایی پسازآن وجود داشت که علی خامنهای بهصورت پنهانی، در حال بازگویی خاطراتش برای رضا امیرخانی است؛ اما سال ۱۳۸۹ و با شقه شدن بخشی از باورهای نظام، این نگارش کندتر شد.
طی سالهای اخیر، ممانعتهای بسیاری در زمینه بازگویی بخشهایی از زندگی واقعی رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفته است. بهصورت نمونه «محمود خسرویوفا»، رییس کنونی کمیته پارالمپیک ایران و یکی از نزدیکترین چهرهها به علی خامنهای، هرگز خاطرات خود از چگونگی نجات دادن رهبر کنونی ایران را در ماجرای بمبگذاری و ترور نافرجام ششم تیرماه سال ۱۳۶۰ بیان نکرده است.
بر اساس مشاهدات تاریخی، علی خامنهای پس از انقلاب، لااقل دو بار از مرگ حتمی گریخته است. یک بار مهرماه سال ۱۳۵۹ و از موشک پدافند هوایی ایران و بار دیگر از بمبگذاری مسجد ابوذر تهران.
طنز تلخ