@sanjarisina

غزل از کتاب عقربه های برنزی:

مجال اندك عشق

شبيه خاطره اي از تداوم اشيا
شكفته ايم براين شامگاه بی رؤيا

مجال اندك عشقيم اگرچه می رويد
هوای فسفری قرن در ترانه ی ما

حضور ما خبری بود از كرانه ی شب
به رودهای رها در سپيده ی دريا

به جستجوی اساطير باغ آمده ايم
به سير گل، گل تاريك در شب دنيا

بگو به ماه ،به ماه غربيه ی مشكوك
رسيده ايم به راز پرندگان اما ،

هميشه فاصله اي هست تا كرانه ی گل
گلي كه رسته در آفاق دور و ناپيدا

پرنده می گذرد از دقايق فرتوت
به سوی گمشده ای درهميشه ی فردا

به گل نمي رسي اما پرنده مي دانم
تويی لطيفه ی بودن به صورت و معنا

#سینا_سنجری بهمن78

♦️♦️♦️

Comments

Be the first to add a comment