راز دل با هرکس که جان دارد نباید گفتدزدی عزم کرد که کمند بر کنگرهی کوشک خسرو اندازد و به چالاکی در خزانهی او خزید. مدتها غوغای این سودا در و بام دماغ دزد را گرفته بود و وعای¹ ضمیرش از این اندیشه ممتلی² شده، طاقتش در اخفای آن بر رسید. همدمی ندید که آن راز با او در میان نهد، مگر ککی³ که از میان جامیهی خویش بیافت. گفت: «این جانور ضعیف زبان ندارد که بازگوید، و اگر نیز تواند، چون میداند که من او را به خون خویش میپرورم، کی پسندد که راز من آشکار کند؟ بیچاره را جان در قالب چون کک در شلوار و سنگ در موزه به تقاضای انتزاع⁴ زحمت مینمود، تا این راز با او بگفت. پس شبی که قضا بر جان او شبیخون آورد، بر ارتکاب آن خطر چنان متحرز⁵ شد که خود را به فنون حیل در سرای خسرو انداخت. اتفاقاً خوابگاه را از حضور خادمان خالی یافت. به زیر تخت پنهان شد و تقدیر درخت سیاست از بهر او مینشاند. خسرو درآمد و بر تخت رفت. راست که بر عزم خواب سر بر بالین نهاد. کک از جامه دزد به جامه خسرو درآمد و چندان اضطراب کرد که طبع خسرو را ملال آورد. بفرمود تا روشنایی آورند و در معاطف جامه خواب نیک طلب کردند. ککی بیرون جست و زیر تخت شد. در جستن کک، دزد را یافتند و حکم سیاست بر وی براندند. این افسانه از بهر آن گفتم تا بدانی که راز دل با هرکس که جان دارد نباید گفت.
📕 مرزبان نامه
🖌 مرزبان باوندی
شاهزادگان طبرستان (مازندران) قرن چهارم
وعا: آوند، ظرف
ممتلی: پر شدن، انباشته شدن
ککی: نوعی حشره به نام کک
انتزاع: برکندن، از جای برکشیدن
متحرز: خویشتندار
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing