نظریه توطئه و بقا انسان

چند روز پیش با دوستی در چادری در جنگل خوابیده بودیم. در تاریکی مطلق شب از بیرون چادر صدایی میان درختان شنیدیم. گفتم فکر می‌کنم بیرون حیوانی در لابه‌لای درختان باشد. وقتی در آن تاریکی از چادر بیرون زدیم هیچ چیز نمی‌دیدیم جز تکان خوردنی که شاید به خاطر گذر نسیمس بین درختان بود. فکر کردیم بهترین کار فرار یا جابه‌جایی است و...
در آن لحظه خودم را همان انسان نخستین دیدم که چگونه این سازوکار معناسازی باعث بقا و زنده‌ماندنش شده. تکان و لرزش برگ و درختان برای اجداد برگرفته از شامپانزه من معنای حضور حیوانی جهت شکارش بوده. آنکه برای این اتفاق معنایی متصور نشده حتما شکار شده اما اجداد نخستین من هر بار برای این اتفاق معنی دشمن و کمین در نظر گرفته‌اند و گریخته‌اند پس زنده مانده‌اند.
این حس که اگر اتفاقی روی داد یا صدایی یا برخوردی حس کردم حتما علت و معلولی دارد، هر چند من فعلا نمی بینم، عامل بقای من شده است. این شکل و سازوکار فکری زیربنای نظریه توطئه است که از اجدادمان به ارث رسیده. این میراث ضروری برای بقاامروزه شکل جدیدتر گرفته و ما هر اتفاقی را در دل توطئه‌ای می‌بینم؛ حتی اتفاق ساده‌ و بی‌معنایی مثل زینب موسوی را انسان بدوی پشت یک توطئه می‌بیند. انسان متمدن‌تر یازده سپتامبر و قتل کندی....
بسیاری از تفکرات و سازوکارهای انسان امروز که دست و پایش را بسته و گاه باعث رنج و ترس و بیماریش شده زمانی عامل بقای انسان نخستین در دل جنگل بوده است. این انسان فرزند همان انسان است و ناخواسته همان شکل رفتار می‌کند اما این بار نه باعث بقا که باعث رنجش شده.
این تفکر ذاتی معنا سازی( make sense) الگو سازی، نظریه توطئه، زیان گریزی، ریسک نکردن در ضرر و....که باعث ساخت توهمات بشر شده پاک شدنی نیست و بخشی از وجود اوست مثل ادیان یا کائنات و انرژی و نیروهای ماورالطبیعه و....
البته این خصوصیات در بعضی انسان‌ها کمتر و بیشتر و قوی‌تر است اما وجود دارد حتی می‌بینیم که دانشمندان و اهالی علم هم گاهی در بستر جادو و ماورالطیعه زندگی می‌کنند چرا که این ژن فعال آنها را محتوم به آنچه که هستند کرده طوری که طبق تحقیقات انتخاب‌های انسان گاه قبل از آگاهی در اعصاب بدن فعال شده‌اند یعنی بدن قبل از انتخاب آگاهانه تصمیمش را گرفته است. بعدتر در این باره بیشتر خواهم نوشت...

مهدی فاتحی

Comments

Be the first to add a comment