🚺بتی فریدان فمنیست لیبرال
🕊بخش2
📍به اعتقاد فریدان، براساس دانش و بینشی که کمتر از صحت و اعتبار آن پرسیده شده است، فرض بر این است که زنان در جایگاه سنتی خود، که ارکان آن عشق، ازدواج، خانهداری، و بچهداری است، باید راضی و خرسند باشند و اگر نباشند لابد بیمارند. او نکاتی را بیان کرد که به پیشرفت این نظریه رادیکال کمک کرد که دانشی که در جامعه مردسالار عمومیت و مشروعیتیافته است، دانش مردان است. این دانش بر تجارب و تفکرات و چشمانداز و اولویتهای خاص آنان بنا شده است؛ نتیجه این که نه تنها مشکل زنان نامی ندارد، بلکه هیچ بخشی از علم معتبر زمانه ربطی به تجارب زنانه درباره خود آنان ندارد. به این ترتیب، مشکل بدون نام و نیز نامرئی ماندن زندگی و تجربه و درک زنانه، به یکی از ستونهای اصلی فکر فمینیستی رادیکال تبدیل شد.
فریدان میگفت: «به نظر من مشکل اصلی امروز زنان، جنسی نیست؛ بلکه مسئله بر سر هویت است. نوعی جلوگیری یا اجتناب از بلوغ زودرس است که با رازوری زنانه استمرار مییابد و جاودانه میشود. نظریه من این است که همانطور که فرهنگ ویکتوریایی به زنان اجازه نمیداد نیازهای اولیه جنسیشان را بپذیرند یا ارضا کنند، فرهنگ ما هم به زنان اجازه نمیدهد نیاز اولیهشان برای رشد و استفاده تمام و کمال از نیروهای بالقوهشان در مقام انسان را بپذیرند و محقق کنند و این نیاز تنها با نقش جنسی آنها تعریف نمیشود…»
در کنار نوشتن کتاب “رازوری زنانه” یکی از مؤثرترین اقدامات فریدان، ایفای نقش مؤثر او برای تأسیس «سازمان ملی زنان» بود که ریاست نخستین دوره پس از تأسیس آن را نیز خود بر عهده داشت. «سازمان ملی زنان» یا «نا» (NOW) نخستین، بزرگترین و شناختهشدهترین سازمان زنان بود که در سال ۱۹۶۶ تشکیل شد. این سازمان معمولاً به عنوان نماینده اصلی جناح لیبرال موج دوم فمینیسم شناحته میشود. هدف «نا» بسیار وسیع تعریف شده بود و میخواست زنان را به مشارکت کامل در جریان اصلی در حیات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آمریکا وارد کند و آنها را به موقعیتی کاملاً برابر با مردان برساند. استدلال «نا» در واقع این بود که چون زنان ۵۱ درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند، پس باید به همین نسبت در مواضع رهبری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حضور داشته باشند. به علاوه «نا» تأکید داشت که در زندگی زناشویی باید شراکت کامل میان زن و مرد وجود داشته باشد و فعالیتهای آن نیز در حوزهای وسیع اعم از حمایت از زنان در پرورندههای حقوقی، رایزنیکردن در مسائل مربوط به تبعیض علیه زنان، مسائل مربوط به باروری و حق سقط جنین، ایجاد مراکز نگهداری از کودکان و مانند آن بود.
فریدان کتابهای دیگری هم در پیشبرد جنبش برابریخواه زنان نوشت که هیچکدام موفقیت “رازوری زنانه” را تکرار نکردند. او در جشن تولد ۸۵ سالگیاش، در سال ۲۰۰۶ در واشنگتن و بر اثر بیماری قلبی درگذشت. گرچه او را از متفکران فمینیسم برابری میدانند؛ چنانکه حتی در سال ۱۹۸۰ در کتاب “مرحله دوم”، به صراحت از فمینیستها و جنبش زنان خواست که به «برابری واقعی» توجه داشته باشند که هم شامل مردان و هم زنان بشود و در عین حال معتقد بود که جنبش زنان ارتباطی با جنبش همجنسخواهان ندارد؛ اما نمیتوان انکار کرد که آثار و اقدامات او سنگ بنای نظریات رادیکال در جنبش فمینیستی را بنا نهاد و به نظریهپردازی زنانهنگر و زنانهمحور پروبال داد. بر همین اساس، این نگره مهم شناختشناسی، اخلاقی و جامعهشناسی در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت که مدعی بود توضیح و تبیین این جهان و مسائل آن از خلال زاویه دید و موقعیت بیننده مذکر سفیدپوست غربی شکل میگیرد.
📗📗📗📗📗بوطیقای زنانه (رازوری زنانه)، نوشته بتی فریدان (۱۹۶۳)
این کتاب صرفن مرثیهسرایی برای نسلی از زنان خانه دار ناراضی والیومخور دهه ۵۰ و ۶۰ نبود. این کتاب دعوتی بود از زنان و مردان برای مبارزه با نابرابری جنسی و بخاطر این کتاب بود که موج دوم فمینیسم برای تمام زنان عادی در دنیا شناخته شد. فریدان در این کتاب به شناسایی «مشکل بی نام» پرداخت که موجب نارضایتی زنان از زندگی بود و آن اینکه تمام مسائل خانگی و بی اهمیت٬ زنانه بود و تمام مسائل جدی و مهم٬ مردانه. این کتاب با چنان صدای اعتراض بلندی، که تا امروز نیز شنیده میشود، این تفکر را که بدن زن تقدیرش را مشخص میکند به چالش کشید.
@cafe_andishe95