✳️ مدیریت یعنی چه!؟

✅ اگر صبح وارد یک اداره، مدرسه، بیمارستان یا حتی یک مغازه کوچک محلی شوید، قبل از آنکه تابلوی «مدیر» را ببینید،می‌توانید حضور مدیریت را احساس کنید. از نظم یا بی‌نظمی محیط،از نحوه برخورد کارکنان با هم،از اینکه کارها روان پیش می‌روند یا همه چیز با تنش و سردرگمی همراه است.مدیریت چیزی نیست که فقط پشت میز مدیر باشد؛ مدیریت در فضا جریان دارد
▪︎فرض کنید وارد رستورانی می‌شوید که غذاهایش معمولی است،اما کارکنان با لبخند با شما حرف می‌زنند، سفارش‌ها دقیق است و اگر اشتباهی رخ دهد کسی هست که مسئولیت آن را بپذیرد. احتمالاً با خودتان می‌گویید: «این‌جا خوب اداره می‌شود»حالا رستورانی را تصور کنید با غذای عالی، اما کارکنان عصبی‌اند، هرکس تقصیر را گردن دیگری می‌اندازد و کسی پاسخگو نیست. این تفاوت،نه درغذا بلکه در مدیریت است؛ همان چیزی که مری پارکر فالت سال‌ها پیش با یک جمله ساده توضیح داد:«مدیریت یعنی انجام کارها از طریق دیگران»، اما نه از راه فشار، بلکه از مسیر همکاری
▪︎هر جا چند انسان تصمیم گرفته‌اند کاری را با هم انجام دهند، مدیریت آگاهانه یا ناآگاهانه حضور داشته است از یک خانواده کوچک گرفته تا امپراتوری‌های بزرگ، از یک گروه دانشجویی تا پیچیده‌ترین سازمان‌های جهانی، همگی به نوعی مدیریت وابسته‌اند.مدیریت همان پلی است که نیت‌های فردی را به نتایج جمعی تبدیل می‌کنداگر بخواهیم ساده بگوییم، مدیریت یعنی ایجاد نظم معنادار در میان تلاش‌های انسانی.یعنی کمک کنیم انسان‌ها بدانند چه می‌خواهند،چرا می‌خواهند چگونه بایدحرکت کنند و چگونه می‌توانندباهم،نه علیه هم، به نتیجه برسند مدیریت یعنی تبدیل آشفتگی به جهت، تبدیل پراکندگی به هم‌افزایی وتبدیل انرژی خام انسانی به عملکرد مؤثر
▪︎مدیریت یعنی اینکه چه کسی تصمیم می‌گیرد،چگونه تصمیم می‌گیرد و دیگران چقدر در آن تصمیم احساس دیده شدن می‌کنند. مدیریت یعنی وقتی مشکلی پیش می‌آید، افراد دنبال مقصر بگردند یا دنبال راه‌حل مدیریت یعنی اینکه افراد فقط برای حقوق کار کنند یا احساس کنند کارشان معنا دارد؛مفهومی که پیتر دراکر بعدها آن را قلب مدیریت مدرن دانست
■ یکی از ساده‌ترین مثال‌های مدیریت را می‌توان در خانواده دید. خانواده‌ای را تصور کنید که در آن هیچ برنامه‌ای وجود ندارد؛ هرکس هر وقت بخواهد می‌آید می‌رودخرج می‌کند و تصمیم می‌گیردنتیجه معمولاً تنش و نارضایتی است. حالا خانواده‌ای دیگر را تصور کنید که گفت‌وگو وجود دارد نقش‌ها تا حدی روشن است و تصمیم‌ها با مشورت گرفته می‌شوداین خانواده حتی اگر درآمد کمتری داشته باشد آرام‌تر است.این همان چیزی است که هانری فایول بعدها در سازمان‌ها از آن با عنوان برنامه‌ریزی، هماهنگی و نظم یاد کرد، فقط در مقیاسی کوچک‌تر و انسانی‌تر
▪︎در محیط کار هم همین داستان تکرار می‌شودمدیری را تصور کنید که وقتی کاری اشتباه پیش می‌رود، اولین واکنشش این است:«کار کی بود؟»ومدیری دیگر که می‌پرسد:«کجای کار درست پیش نرفت؟»در اولی کارکنان یاد می‌گیرند اشتباهات را پنهان کننددر دومی،یاد می‌گیرند یاد بگیرند. این تفاوت کوچک در نگاه،تفاوتی بزرگ در فرهنگ ایجاد می‌کند؛ همان چیزی که پژوهشگران بعدتر آن را امنیت روانی نامیدند
▪︎اگر کمی به عقب برگردیم می‌بینیم مدیریت همیشه وجود داشته،حتی زمانی که کسی نامی برایش نداشت. مصری‌ها اگر نمی‌توانستند هزاران نفر را هماهنگ کنند هرگز اهرام ساخته نمی‌شد. آن‌ها باید می‌دانستند چه کسی کجا کار کند، چه زمانی استراحت کند و منابع چگونه توزیع شود.این‌ها همان مسائلی است که امروز هم مدیران با آن درگیرند، فقط به‌جای سنگ و نیروی انسانی با داده، فناوری و ذهن انسان‌ها سروکار دارند.
▪︎در چین باستان کنفوسیوس بر این باور بود که اداره انسان‌ها بدون اخلاق، به بی‌نظمی می‌انجامد.اگر مدیری به افراد احترام نگذارد نمی‌تواند انتظار احترام داشته باشد.اگر مدیر خودش قانون را دور بزند، انتظار رعایت قانون از دیگران بی‌معناست.این منطق ساده را امروز هم در سازمان‌ها می‌بینیم.رفتار مدیر، پیام اصلی سازمان است، نه شعارهای روی دیوار
▪︎سان‌تزو در «هنر جنگ» می‌گفت قبل از هر اقدام، باید محیط، شرایط وانسان‌ها را شناخت امروز هم مدیری که بدون شناخت تیمش تصمیم می‌گیردشبیه فرمانده‌ای است که بدون نقشه وارد میدان می‌شود بسیاری از شکست‌های مدیریتی نه به‌خاطر کمبود منابع، بلکه به‌خاطر نشناختن واقعیت‌ها رخ می‌دهند.
▪︎در دوران انقلاب صنعتی، سازمان‌ها بزرگ شدند و مدیریت شکل رسمی‌تری گرفت فردریک تیلور تلاش کرد کار را علمی کندتصور کنید کارگری که هر حرکتش زمان‌سنجی می‌شود بهره‌وری بالا می‌رود، اما اگر از او بپرسید حالش چطور است، احتمالاً پاسخ دلگرم‌کننده‌ای نمی‌شنوید.

Comments

Be the first to add a comment