یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز میکنی،
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار میشود
زمین، شکاف میخورد
به دشت، سبزه میزند
هر آن چه مانده بود، زیر خاک
هر آنچه خفته بود، زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار میشود.
·
به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب میشود
دهان درهها پر از سرود چشمه سار میشود
·
نسیم هرزه پو
ز روی لالههای کوه
کنار لانههای کبک
فراز خارهای هفت رنگ،
نفس زنان و خسته میرسد
غریق موج کشتزار میشود.
·
در آسمان
گروه گلههای ابر
ز هر کناره میرسد
به هر کرانه میدود
به روی جلگه ها غبار میشود.
در این بهار، آه
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه، باردار میشود.
·
نگار من،
امید نوبهار من،
لبی به خنده باز کن
ببین، چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار میشود!
«سیاوش کسرایی»
@designmanufacturing