🖋 آدورنو با نظر پوپر تنها در مورد رد چارچوب تحلیلی علوم طبیعی و تسری آن به پژوهشهای علوم اجتماعی موافقت دارد. ظاهراً منظور آدورنو از "پوزیتیویسم" (اصالت اثبات) برحسب متن بحث چیزی گاه بیشتر و گاه کمتر از آن است که در توصیف اجمالی پوپر از "علمگرایی" آمده است. وی [= آدورنو] گاهی آن مفهوم را در معنای وسیعی به کار میبرد و در ذیل آن کل روشهایی را قرار میدهد که بدون رجوع به کلیت بسترها و روابط در برگیرندۀ امور، به تجرید و انتزاع آنها میپردازند. اما در مباحث مربوط به جامعهشناسی منظور آدورنو از "پوزیتیویسم" تنها مطالعات پیمایشی تجربی است. البته چنین مطالعاتی جایی در پژوهش و تحقیق دارند. اصحاب مکتب فرانکفورت [= آدورنو، هورکهایمر و ...] اغلب در بررسی شخصیت اقتدارطلب دست به مطالعات تجربی زدند و آدورنو خود به اهمیت اینگونه تفحصات اشاره میکند. گرچه چنین تفحصاتی تنها مبیّن افکار و عقاید ذهنی و شیءگشتۀ کسانی است که مورد مصاحبه یا مطالعۀ پیمایشی تجربی قرار میگیرند و بنابراین بیانگر ایدئولوژی یا آگاهی کاذب است، اما آدورنو با تکیه بر اندیشۀ هگل بر آن است که حتی آگاهی کاذب جزئی از واقعیت اجتماعی است. پژوهش تجربی شاید نتواند واقعیت هر مسئلۀ خاصی را به دست بدهد اما "نمود هم همواره نمودِ واقعیت است و توهم صرف نیست". از دیدگاه آدورنو "پوزیتیویسم" در پژوهشهای جامعهشناختی مادام که همراه با عنایتی به نتایج حاصله از آنها باشد، ناموجه نخواهد بود.
🖋 بنابراین به طور تعارضآمیزی چنین به نظر میرسد که آدورنو بیش از پوپر که به گمان او [= آدورنو] متهم به حمایت از آیین پوزیتیویسم است نسبت به این آیین تساهل دارد. اما این تساهل محدود به تمایزی است که آدورنو قائل میشود و پوپر بدان قائل نیست. از گفتار پوپر چنین برمیآید که وی عقلگرایی انتقادی را در هر دو حوزۀ علوم طبیعی و اجتماعی کاربردپذیر میداند. وی هیچگونه تمایزی میان مسائلی که در ارتباط ما با طبیعت پیدا میشوند و مسائلی که مربوط به جامعه و تاریخ هستند در نظر نمیگیرد. برعکس، آدورنو بر ضرورت تفکیک روش دستیابی به شناخت در علوم اجتماعی از دیگر روشهای نیل به شناخت تأکید میگذارد.
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه
📚@philosophycafe