ادامه از پست قبل

◄تصور کنید...
لحظه‌ای که نوزادی را در جعبه‌ابزار می‌گذاشت، یا کودکی را در تابوت مخفی می‌کرد؛ او داشت با مرگ شطرنج بازی می‌کرد. او داشت با زبانِ بی‌زبانی به تاریخ می‌گفت:
«شما می‌توانید شهر را محاصره کنید، اما نمی‌توانید راهِ "زندگی" را ببندید.»
خیلی‌ها به من می‌گویند در برابرِ سیلِ ویرانی، کارِ ما بیهوده است. می‌گویند کلمات و هنر، حریفِ گلوله نمی‌شوند.
شاید حق با شما باشد. شاید ما نتوانیم مسیرِ طوفان را عوض کنیم.
اما داستانِ ایرنا به من یاد داد که «مقاومت» همیشه فریاد زدن نیست.
گاهی مقاومت یعنی همین که در اوجِ یخبندان، بذرِ یک درختِ سیب را در خاک پنهان کنی.
گاهی مقاومت یعنی اینکه نگذاری «ترس»، آخرین پناهگاهِ انسانیت را فتح کند.
گاهی بزرگترین مبارزه، همین است که در دنیایی که کمر به قتلِ امید بسته، تو مخفیانه «امید» را قاچاق کنی.
ما شاید نتوانیم جهان را نجات دهیم، اما مسئولِ آن «یک نفری» هستیم که می‌توانستیم نجاتش دهیم و ندادیم.
مثل ایرنا باشیم؛ کسانی که حتی در تابوت‌های خالی هم، به دنبالِ زندگی می‌گردند.
.
بازنشر از: اینستاگرام مصطفی اعلایی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment