در باره آن غایبِ حاضرنوید بازرگان
📌 اكنون چند روزيی است كه از پرواز آن مرغِ نادره تكرار ميگذرد. هميشه دركنار آنها كه رفتهاند درسهايی است برای آنها كه ماندهاند. شجريان چگونه به اين اقبال و ارتفاع دست يافت؟ به اين چَكاد، كه مسلمانَش به زمزم شُست و هندويش بسوزانْد.
📌 اقامت سلطان در تفرجگاه ِهرات برخلاف تصور از هفتهها به ماهها و سپس به سال ( و شايد سالها) میكشد. همه لشكريان كه دلتنگ خانه و كاشانه خوداند راه بازگشت موكبِ سلطانی را در نفوذِ رودكی میجويند. شعر "بوی جوی موليان" در وصفِ رودِ پرخروشِ آموی و زيبايیهای تختگاهِ بخارا- پايتخت سامانيان – در اينجا تولد ميابد. شعر، آواز و آهنگی كه چنان سلطان را به شوق آورد كه بيدرنگ و برهنهپا، بر اسب نشست و آهنگِ بخارا و بازگشت به پايتخت كرد و برای هميشه تمثيلی از اعجازِ "شعر و آواز" برجای نهاد.
📌در شجريان نيز فضايل برجستهای بهم رسيده بود. استاد موسيقی ايرانی بود و در اين هنر تا منتهای كمالِ خويش راهی سخت و پرمشقت سپرده بود. اما او تنها آوازه خوانی با حنجرهای تربيت شده و سحر آميز نبود، شعر فارسی را با سليقهیی سخته گزينش میكرد. رفت و آمد او بيشتر با نخبگان و بزرگان فرهنگ و ادب بود و آنها در شكل گيري طبعی پخته و پرمايه در او مددكار بودند.
📌شجريان بمرور توانست به زبان يك ملت تبديل گردد. زبانی مايه گرفته از ادبياتی فاخر كه با آوازی سحرآميز و موسيقی درخشان گره خورده بود و تا عمق جانِ مخاطب نفوذ ميكرد. او خود سرودی ملی شده بود.
📌افسوس كه ترنّم دلكش او در روايت از بهار و عارف و عشقی و در روايتِ از ظلمِ ظالم و جورِ صيّاد و بيداد و بیرسمیهای زمانه نتوانست اميرانِ نظام را پادر ركابِ بازگشت به بخارا كند. بازگشت به وطن . بازگشت به مردم .بازگشت به راستی و درستی.. او با چنين حسرتی از كنج قفس پركشيد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
📎متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
📌https://bit.ly/3jVX7y3
مساله این شیفتگی ها و بت سازی هاست که تعقل رو به حاشیه میبره و اوزان افراد بر اساس احساسات و شیفتگی ها و سرسپردگی ها تعیین میشن.
فرهنگ مرید و مرادی فرهنگ رفیق بازی فرهنگ قبیله ای
این ها مسائل مهم جامعه امروز ایرانه