دلنوشتهی پسرعموی صانع ژاله برای شهناز اکملی
صانع ژاله را یادتان هست، همان جوان که در ۲۵ بهمن ۸۹ توسط عوامل نظام کشته شد، ولی گفتند بسیجی است! همان که مظلومانه به او انگ زدند و حتی کیهانِ حسین شریعتمداری او را نفوذی خود در صفوف مردم مبارز دانست! دروغی که توسط دوستان و خانواده صانع برملا شد.
حالا برادرش در مورد شهناز اکملی و تایید حکم زندان او متنی نوشته است. مادر مصطفی کریمبیگی در این سالها به راستی مادر همهی جانباختگان و دادخواهانِ بیعدالتیهای جمهوری اسلامی شده است.
این متن به شرح زیر است:
.
"یاد ندارم که در این ده سال جز بر مزار صانع جای دیگری اشک ریخته باشم. سنگ شُدن را در درونم حس میکنم و بدترین اتفاقات هم دلم را نمیلرزاند.
اما وقتی خبر تایید حکمش را شنیدم، اشکهای لعنتی دیگر سر باز ایستادن نداشتند، انگار چشمهایم گلایه ده سال از قلبم را یکجا بیرون ریختند.
"مامان شهناز" صدایش میزنم، پا به پای مادرم دوستش دارم، او به من دلداری میدهد و منِ اَبله در مقابل عظمت و قدرتش هیچ ندارم بگویم و بغض میکنم، بغضم شکست، دو ساعت مدام اشک بود و نفرت.
نفرت از وقیحانهترین رفتاری که در این چند سال دیدهام، پسرش را که کشتید بس نبود؟! پارهی تَنش را از او گرفتید کافی نبود؟! مبارک باشد بر شما ثابت کردید که آنقدر بی وجدان هستید که میتوانید یک مادر داغدیده را هم زندانی کنید.
باید فریاد بزنم، باید دیوانهوار خودم را در آتش بکشم از آتش دل غمدیدهی مامان شهناز ...
میگویم برو
برو و این سرزمین بلازده را رها کن، با لبخند میگوید: "دادخواهی جگر گوشهام را چه کنم؟"
آری مادر، واقعیتش نیز همین است، این تو نیستی که باید بروی، تو باید باشی و عظمتت را همچون پتک بر سر این نامردمیها بکوبی، تو باید باشی و فریاد دادخواهی مصطفایت را به گوش این مردم خوابزده برسانی.
از خودم شرمگینم که کاری نمیتوانم بکنم، در مقابل تو شرمسارم مامان شهناز..."
.
"هژیر ژاله – مهر 1398"
.
#صانع_ژاله #شهناز_اکملی #مصطفی_کریمبیگی
.
شرح
عکس: حضور خانم شهناز اکملی بر مزار صانع ژاله در شهرستان پاوه
@Tavaana_TavaanaTech