«راه سوم»تراشی ادامهٔ همان رهبرسازی است.
این رهبران خودخوانده برای هر چیز راه سومی دارند؛ راههای آزمودهشده پیشین با شکلهای جدید.
مثلا اسماعیلیون پیش از این گفته:
«نمیتوانم آدم هایی رو که در اون عصر برای عدالت اجتماعی و آزادی میجنگیدن (انقلابیان۵۷) رو تخطئه کنم».
«راه سوم» در عرصه داخلی برای اینها همان آرمانهای ۵۷ است و تعریفی که آن انقلابیون از «عدالت اجتماعی» و «آزادی» داشتند.
اسراییلستیزی، یهودیستیزی و اراده برای محو اسراییل از بنیانهای پایهای ایدئولوژی آن انقلابیون بود. این ادعا به راحتی به راستیآزمایی تن میدهد اگر فقط به خواندن آثار آنها شامل اعلامیهها، خاطرات و گفتههایشان اکتفا کنیم.
باز در همان جا خواهیم یافت که یکی از حامیان بزرگ این جماعت «آزادیخواه» ۵۷ی، پولها و بمبها و نارنجکها و آموزشهای نظامی و … گروههای فلسطیتی بود.
پیوند امثال اسماعیلیون با «عدالت اجتماعی» و «آزادی» انقلابیان۵۷ در همین نقطه است که همه به هم میرسد؛ اسراییلستیزی.
«راه سوم»پس از نزدیک به پنجاه سال دریافته است که امروز دیگر نمیتوان مانند آن روزها آشکارا به زبان از محو اسراییل گفت.
راه سوم باید کاری کند که امثال هنیه، نصرالله، سلیمانی و … از این مهلکه جان سالم به در ببرند وگرنه خودشان هم میدانند که با معرفی کتاب، برگزاری فستیوال و کار فرهنگی نیست که این جنایتکاران (البته جنایتکار به زعم ما) مهار میشوند بلکه مهار اینها در نابودیشان است، اما از آنجا که این جماعت عاشقان نصرالله و هنیه هستند (فرخ نگهدار میگوید برای مرگ مادرم این اندازه اندوهگین نشدم که برای مرگ هنیه و نصرالله) با شعار نه خامنهای و نه اسراییل در واقع میخواهند هنیهها و نصراللهها و خامنهایها را نجات بدهند و این چیزی است که ریشهاش در اتاق فکرهای جمهوری اسلامی است؛ آنها به همین نگاه «نه اسراییل نه خامنهای» در این مرحله نیاز دارند تا از این کمین جان به در ببرند.
در اینجا آن ارزشی ابله که با گوشتکوب و داس میخواهد به جنگ اسراییل برود به کار رژیم نمیآید. بلکه کسانی باید باشند که در معادله و معاملهای بالاتر، جان در خطر رژیم جمهوریاسلامی را حفظ کنند.
«راه سوم» از اتاق فکری امنیتی- مطبوعاتیهای جمهوریاسلامی بیرون میآید.
#بهزاد_مهرانی
@PN_KFP