✳️ اقتصاددان قرن بیستویکمی باید اقتصاد را مثل دونات ببیند✅ مدل دوناتی او آنقدر ساده و بدیهی به نظر میرسد که تعحب میکنید این ایده چطور به ذهن خودتان نرسیده است. اما رسیدن به چنین ایجاز و شفافیتی مستلزم سالها تفکر است، یعنی حذف تمام اشتباهات و افسانههایی که با آنها بزرگ شدهایم.
این نمودار از دو حلقه تشکیل میشود. حلقۀ درونیِ دونات نشاندهندۀ مقدار کافی از منابعی است که برای یک زندگی خوب به آن نیاز داریم، منابعی مانند غذا، آب سالم، مسکن، بهداشت و درمان، انرژی، آموزش، مراقبتهای بهداشتی و دموکراسی. هرکسی درون این حلقه، یعنی در دایرۀ وسط دونات، زندگی میکند در محرومیت به سر میبرد. حلقۀ بیرونی دونات محدودیتهای زیستمحیطی زمین را شامل میشود که در آن سوی آن سطوح خطرناکی از تغییرات اقلیمی، فرسودگی لایۀ ازون، آلودگی آب، نابودی گونههای مختلف و تجاوزهای دیگر را به جهان تحمیل میکنیم
.محوطۀ بین این دو حلقه، یعنی خود دونات، «از لحاظ زیستمحیطی امن و از لحاظ اجتماعی عادلانه است» و انسانها باید تلاش کنند در آن به زندگی خود ادامه دهند. هدف اقتصادها باید کمککردن به ما برای وارد شدن و ماندن در این فضا باشد.
این مدل علاوه بر توصیف جهانی بهتر، به ما امکان میدهد که وضعیتی که اکنون خود را در آن مییابیم بهسرعت و با مفاهیمی فهمپذیر، درک نماییم. ما اکنون از هر دو خط تجاوز کردهایم، میلیاردها انسان همچنان در دایرۀ میانی زندگی میکنند و مرز بیرونی را در چندین نقطه نقض کردهایم.
علم اقتصادی که کمک میکند در داخل دونات زندگی کنیم به دنبال کاهش نابرابریها در ثروت و درآمد خواهد بود. ثروت حاصل از نعمتهای طبیعت به طور گستردهای به اشتراک گذاشته خواهد شد. پول، بازارها، مالیات و سرمایهگذاری عمومی طوری طراحی خواهد شد که بجای از بینبردن منابعْ آنها را حفظ و احیا کند. بانکهای دولتی در پروژههایی سرمایهگذاری خواهند کرد که رابطۀ ما با جهان را دگرگون میسازند، پروژههایی مانند حمل و نقل عمومی بدون کربن و طرحهای انرژی محلی. معیارهایِ جدید، رفاهِ اصیل را ارزیابی میکنند، نه سرعتی که با آن چشماندازهای بلندمدتمان را نابود میکنیم.
چنین پیشنهاداتی آشنا هستند؛ اما بعید به نظر میرسد راهحلهای پارهپاره بدون یک چارچوب فکری جدید به موفقیت برسند. ریوُرت با بازنگری اقتصاد و شروع از اصول اولیۀ آن، به ما امکان میدهد تا طرحهای دقیق خود را با یک برنامۀ مسنجم تکمیل کرده و آنگاه میزان عملیشدن آن را ارزیابی نماییم.
من او را جان مینارد کینز قرنِ بیستویکم میدانم: او با نگاهی متفاوت به اقتصاد، به ما اجازه میدهد نگاهمان را به آنچه هستیم، به جایگاهی که در آن ایستادهایم و به آنچه میخواهیم باشیم
، تغییر دهیم.
اکنون باید ایدههای او را به سیاست تبدیل کنیم. کتاب او را بخوانیم و آنگاه بخواهیم کسانی که قدرت را در دست دارند، کارکردن در جهت اهداف آن را آغاز کنند، یعنی رفاه انسان در جهانی پررونق.
لينك كامل مقاله
https://m.tarjomaan.com/barresi_ketab/8570/