بهبود مهارتهای درمانی از طریق تمرین عامدانه و یادگیری اصولمحور: یافتههای یک مطالعه تجربیپژوهش Improving Responses to Challenging Scenarios in Therapy به بررسی نقش تمرین عامدانه در بهبود مهارتهای رواندرمانی پرداخته است. این تحقیق، اولین مطالعهی معتبر است که تمامی چهار عنصر مبتنی بر شواهد تمرین عامدانه را در آموزش رواندرمانی بهکار گرفته است: تعیین اهداف یادگیری فردی بر اساس ارزیابی اولیه، بازخورد مستمر و اصولمحور، تکرار متوالی برای بهبود، و هدایت توسط مربی. هدف اصلی پژوهش کمک به درمانگران برای بهبود توانایی پاسخدهی موثر در موقعیتهای چالشبرانگیز بوده است.
در این مطالعه که با مشارکت 72 درمانگر حرفهای با میانگین تجربه بالینی 11.6 سال انجام شد، تأثیر بازخورد اصولمحور بر مهارتهای بینفردی تسهیلکننده (FIS) مورد بررسی قرار گرفت. مهارتهای FIS شامل شش مؤلفه اصلی است: متقاعدسازی، گرمی و پذیرش، امیدبخشی، همدلی، ظرفیت ایجاد اتحاد درمانی، و توانایی ترمیم گسستهای درمانی. این مهارتها که پیشبینیکنندههای قوی اثربخشی درمان هستند، در این پژوهش با مقیاس پنج درجهای سنجیده شدند.
درمانگران در این مطالعه با 8 ویدئوی موقعیتهای چالشبرانگیز مواجه شدند که شامل چهار موضوع اصلی بود: ناامیدی نسبت به درمان، مقاومت در برابر تغییر، عقلانیسازی، و سلب مسئولیت از خود و واگذاری آن به درمانگر. در هر مورد، گروه آزمایش علاوه بر مشاهده ویدئوها، بازخوردهایی دریافت میکردند که به جای ارائه پاسخهای خاص، بر به کار بستن اصول کلی هر مهارت تأکید داشت .
در موقعیت اول، وقتی مراجعی میگفت: " اصلاً امیدی به بهتر شدن ندارم. قبلاً هم پیش چند درمانگر رفتم و هیچ فایدهای نداشت"، درمانگران اصل "ارتباط با نیازهای هیجانی مراجع" را میآموختند و میتوانستند پاسخی مانند این ارائه دهند: "میشنوم که تجربههای قبلی شما امیدوارکننده نبوده و این باعث شده احساس ناامیدی کنید. میتوانید بیشتر از این احساس ناامیدی برایم بگویید؟"
در موقعیت دوم، با مراجعی که میگفت: "من اینجا نیومدم که تغییر کنم. فقط اومدم که خانوادهام دست از سرم بردارند"، اصل "تقویت عاملیت مراجع" آموزش داده میشد. پاسخ مبتنی بر این اصل میتوانست چنین باشد: "پس شما تصمیم گرفتید برای آرامش خانوادهتان هم که شده به اینجا بیایید. این نشان میدهد که نظر آنها برایتان مهم است. میخواهم بدانم از نظر خودتان، چه چیزی میتواند این جلسات را برایتان مفید کند؟"
در موقعیت سوم، وقتی مراجعی با عقلانیسازی مداوم سعی در فاصله گرفتن از احساساتش داشت، اصل "اتصال به تجربه هیجانی" آموزش داده میشد. درمانگران میآموختند به جای درگیر شدن در بحثهای منطقی، پاسخی مانند این بدهند: "وقتی اینقدر دقیق همه چیز را تحلیل میکنید، احساس میکنم شاید احساسات دردناکی وجود دارد که صحبت کردن دربارهشان سخت است. این درست است؟"
در موقعیت چهارم، وقتی مراجعی میگفت: "شما متخصص هستید و باید به من بگویید چکار کنم. من نمیدانم چطور باید مشکلم را حل کنم"، اصل "توانمندسازی و تقویت مسئولیتپذیری مراجع" آموزش داده میشد. پاسخ مبتنی بر این اصل میتوانست چنین باشد: "میفهمم که دنبال راهحل مشخصی هستید و من هم میخواهم کمک کنم. اما تجربه نشان داده راهحلهایی که خودتان کشف میکنید، معمولاً مؤثرتر از پیشنهادهای من هستند. شاید بتوانیم با همفکری به گزینههایی برسیم که برای شما کارآمد باشند.
نتایج نشان داد که 78% شرکتکنندگان گروه آزمایش در مقایسه با 16% گروه کنترل، در چهار جلسه اول بهبود معناداری در نمرات FIS داشتند. در طول دوره 2.5 هفتهای، 62% گروه آزمایش در مقابل 15% گروه کنترل پیشرفت نشان دادند. این پیشرفت به ویژه در مؤلفههای همدلی و توانایی ترمیم گسستهای درمانی چشمگیر بود.
البته این مسیر با چالشهایی نیز همراه بود. نرخ ریزش بالاتر در گروه آزمایش (48.71% در مقابل 33.33% گروه کنترل) نشان میدهد که دریافت بازخورد مستمر میتواند دشوار باشد.
این یافتهها میتواند به تحول در شیوه آموزش و سوپرویژن کمک کند. به جای ارائه پاسخهای آماده، سوپروایزرها میتوانند بر آموزش اصولی مانند "شناسایی نیازهای نگفته" یا "تنظیم سرعت مداخله" تمرکز کنند. این رویکرد به درمانگران کمک میکند تا به جای وابستگی به پاسخهای از پیش آماده، با درک عمیقتر و خلاقیت بیشتری با موقعیتهای منحصربهفرد مواجه شوند و مهارتهای FIS خود را به طور مؤثرتری توسعه دهند.
منبع:
Chow, D., Lu, S. H., Kwek, T., Miller, S. D., Jones, A., Hubble, M. A., & Tan, G. C. (2024). Improving responses to challenging scenarios in therapy: A randomized controlled trial of a deliberate practice training program. Training and Education in Professional Psychology.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy