📌نامه رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی مشروطهخواه در بند از زندان رجائی شهر
هممیهنان!
نمیدانم از کجا شروع کنم، از کشتارگاه رجاییشهر که تاریکی مطلق است سخن بگویم یا که از اوین و سایر سلاخخانههای رژیم موسوم به جمهوری اسلامی؛اما میدانم که بغضم ترکیده و میخواهم درد مشترک چهل و چند ساله را از ته دل فریاد بزنم
.
آری نمیدانم از کجا شروع کنم
. نمیدانم از پیشترها شروع کنم یا از محسن شکاری. نمیدانم از دکتر حمید قرهحسنلو بگویم یا از چه بسیار جوانانی که در انتظار طناب دارند.
پهلوان نوید افکاری گفت که
«اینان به دنبال گردن برای طنابهایشان
میگردند».
اینک هشتاد و پنج میلیون گردن آماده جانفشانی برای آزادی ایران و ایرانی است.
هممیهنان، در زندان مخوف رجائی شهر از دانستن خیلی حرفهای دیگر محرومم اما میدانم که این روزها رژیم آنقدر ترسیده که به سیم آخر زده و هر روز جنایتی هولناکتر میآفریند
و میدانم هرچه خود را به پایان محتوم خویش نزدیکتر میبیند، هارتر میشود.
آزادیخواهان جهان!
اینجا ایران است و به قول رژیم منحوس فقیه جمهوری اسلامی در اینجا بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؛ آری رنگ خونهای ریخته لخته شده.
هممیهنان تنها با همبستگی میتوانیم ماشین سرکوب و کشتار رژیم را متوقف کنیم.
هممیهنان، نویدها، مهساها، محسنها و هزاران عزیزانمان دیگر از میان ما رفتند. بیایید دست به دست هم دهیم و اجازه ندهیم نیکاها و کیانهای بیشتری بروند.
بیایید دست به دست هم دهیم تا عزیزانمان زنده بمانند و در آزادی و آبادی سهیم باشند و شکوفاتر گردند.
رضامحمدحسینی
هجدهم آذرماه ۲۵۸۱ شاهنشاهی
زندان رجائی شهرhttps://t.me/PN_KFP/54036