✳️چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه کتاب) (۵ از ۵)
✅تداومِ ساختارهای استثمارگرانه‌ی این چنینی حتی بعد از تغییرِ رژیم، موضوعیه که مطالعاتِ زیادی روش انجام شده. روبرت میخلز (Robert Michels)، جامعه‌شناسِ آلمانیِ قرنِ بیستم، اسمشو «قانونِ آهنیِ الیگارشی» گذاشته، که منظورش تمایلِ شدیدِ خودِ ساختارهای الیگارشی به حفظِ موجودیت‌شونه، فارغ از اینکه خواصِ صاحب‌قدرت هم برای حفظِ اون ساختارها تلاش بکنند یا نه. این درست همون اتفاقیه که در آفریقای قبل از استقلال افتاد و می‌بینیم که همون ساختارهای استثماری که اروپایی ها ایجاد کرده بودند تا به امروز هم به قوتِ خودش باقیه.ناگفته پیداست صاحب‌قدرتهایی که قدرتشون رو مدیونِ این ساختارها هستند خودشون رو ملزم می‌دونند به تحکیمِ هرچه بیشترِ پایه‌های قدرتشون. نمونه‌ش، سیاکا اسیتونز، اولین رئیس‌جمهورِ سیرالِئونه. این شخص تبعیض‌های عامدانه ای نسبت به قومِ مِندِه (Mende) روا میداشت، چون این قوم از رقبای سیاسیش حمایت می‌کردند. این آقا در ناحیه‌ی سکونتِ قومِ مِنده خطوطِ ریلی رو که برای صادرات موردِ استفاده قرار میگرفت، تخریب کرد فقط به این خاطر که مخالفانش رو تحتِ فشار قرار بده، و اینجوری بود که فاتحه‌ی رشدِ اقتصادی رو خوند. پیشرفت، با وجودِ ساختارهای استثمارگرانه، غیرممکن نیست، اما معمولاً موقتیه. هر جور حساب کنیم، اتحاد جماهیرِ شوروی رو با هیچ معیاری نمیتونیم جزءِ کشورهایی بدونیم که از ساختارهای اقتصادی یا سیاسیِ همه‌شمول برخوردار بودن. موفقیتهایی که این کشور از بدوِ تشکیلش تا دهه‌ی ۱۹۷۰، در بعضی عرصه‌ها کسب کرده بود غیر قابلِ انکاره. جامعه‌ی شوروی یک جامعه‌ی مُبتکر بود اولین فضانوردِ تاریخ رو به فضا فرستاد. اقتصادش هم شکوفا بود و میانگینِ رشدِ سالانه‌ی اقتصادیش از سالِ ۱۹۲۸ تا ۱۹۶۰ شش درصد بود.یکی از دلایلِ این پیشرفت، سلطه‌ش بر کشورایی بود که صدها سال بود پیشرفتِ چندانی نکرده بودند. نظامِ فئودالی چندسالی بود که در جماهیرِ شوروی وَرافتاده بود. بنابراین، تخصیصِ منابعِ بخشِ کشاورزی به بخشهای صنعتی و تولیدی، خودش اقدامِ خیلی بزرگی بود و نتیجه ی این کار رشدِ چشمگیر، یا بهتر بگیم، رشدِ حیرت‌انگیزِ اقتصادی بود، به طوری که انسان باور نمیکنه یک چنین رشدی از کشوری با ساختارهای استثمارگرانه‌ی اقتصادی بربیاد. حقِ مالکیت خیلی ناچیز بود، و کارگرا اگه کُند کار می کردند، احتمالاَ زندانی میشدن. حالا حساب کنید که ساختارِ سیاسیِ استثمارگرانه هم مزیدِ بر علت بشه و یک دیکتاتوریِ تک‌حزبیِ مستبد و آدمکش و بیرحم روی کار باشه! ناگفته پیداست که رشدِ اقتصادی‌یی که بر چنین ساختارهای استثماری‌ و انحصار‌طلبانه‌ای بنا بشه، دوامی نداره.درسته که منابع به مصارفِ پربازده‌تری اختصاص داده شدند، اما فرصتهای رشد کمتر بود. به علاوه، سیستمِ اقتصادیِ موجود تناسبی با نوآوری و ابتکار و در نتیجه پیشرفت نداشت. دلیلش واضحه: سیستمهای اقتصادیِ استثمارگرانه انگیزه‌ی خوب کار کردن رو از بین میبرن. طبقه‌ی حاکم دائماً باید در تلاش باشند تا نیروهای کار رو در اقتصادِ کشور اصلاح کنند؛ و در این راه مطمئناً اشتباهاتی هم صورت میگیره. به عنوان مثال، در سالِ ۱۹۵۶، جماهیرِ شوروی برای ابتکار و نوآوری پاداش تعیین کرد؛ البته نوآوری هایی که باعثِ بهره‌وری در تولید به میزانِ معین می‌شدند. منتها بهره‌وری رو بر حسبِ مجموعِ پرداختی‌های یک شرکت به کارگرانش محاسبه می‌کردند. معناش این بود که هر طرحی که باعث بشه هزینه‌های کارگران کاهش پیدا کنه، یک طرحِ ابتکاری و نوآورانه محسوب میشه. پس: نوآوری= کاهشِ دستمزدها! یکی دیگه از ویژگیهای نظامهای استثماری اینه که رهبرانشون با تخریبِ خلاق مقابله میکنند. دلیلش اینه که نوآوری و خلاقیت، هر قدر هم که پیشرفت‌آفرین باشه، تهدیدِ مستقیمی علیهِ جایگاهِ صاحبانِ قدرت محسوب میشه.و بالاخره اینکه: کشورهای دارای سیستمهای استثماری، مستعدِ نزاعِ درونی بینِ خودی‌ها هستند، و این باعثِ بی‌ثباتی و رشدِ محدود میشه. چرا؟ چون هر کسی به طمع میفته تا به مزایا و ثروتِ هنگفتی که از قدرتِ مطلق به دست میاد دست پیدا کنه. و بنابراین هر کس از این سفره سهمِ خودش رو میخواد.شکستنِ چرخه‌ی معیوبِ فقر سخت هست اما ناممکن نیست. تا اینجای کار دیدیم که رشدِ مداومِ سطحِ معیشتِ یک جامعه، امری امکان‌پذیره. تنها چیزی که لازمه، ساختارهای سیاسی و اقتصادی‌ئیه که ذاتاً همه‌شمول، فراگیر و کثرت‌گرا باشند. از این میشه چه استفاده ای برای رفاه در آینده کرد؟ کشورهایی که امروز گرفتارِ ساختارهای استثماری هستند و می‌خوان از این بندِ تاریخی خلاص بشن، چکار باید بکنن؟اول از همه باید به خاطر بسپاریم که تاریخ چیزی خارج از اراده‌ی ما نیست. فقط آدمای خیال‌بافن که میگن آینده ارتباطی با گذشته نداره.

Comments

Be the first to add a comment