فوبیای امپریالیسم
خبر مرگ مرحوم رئیس دانا غم انگیز بود، در فرهنگ ما اغلب در چنین مواردی از دغدغه های و آرمان های مردمی و لوطی منشی متوفی می گویند، بد نیست، ولی بعید است چنین یادی از مردگان، گره ای از کار زندگان بگشاید. تصویری که از آن مرحوم بیشتر برایم تداعی می شود مربوط به دوران نوبل گرفتن شیرین عبادی بود که در فرودگاه با خوشحالی پایین وبالا می پرید.
از نسلی بود که حوالی هیاهوی ملی شدن نفت و جنگ سرد متولد شد و بیش از توصیف جهان در پی تغییر آن بود. آنها آنقدر عاشق مقاومت و درگیر فوبیای امپریالیسم شدند، که صرف مخالفت با امپریالیسم می توانست هر جانی ای را نزد آنها تبرئه کند و مترقی جلوه دهد. آن همه دغدغه
جهانی و نفرت از امپریالیست اعظم، دیگر فرصتی برای توجه به
واقعیت باقی نمی گذاشت، راهکار هم در نهایت این بود از داراتر ها بگیریم و به بقیه بدهیم کار حل می شود! صرف دغدغه
خوب داشتن کافی نیست، جسارت و شورش ستودنی بود، ولی از جایی به بعد نه علاقه به تغییر هست نه توانش. بی تردید دنیا بدون او جای بهتری نیست، شاید باید گفت یادش گرامی، ولی راهش پررهرو مباد! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ویروس چپ قربانیان خود را بیشتراز میان ادم های آرمان خواه و خوش باور انتخاب می کرد و شاید بتوان گفت بعد از حمله مغول ها بیشترین تلفات را در یک سد سال اخیر از نخبگان ایرانی گرفت.
سد سال فرسایش ذهنی و عاطفی و سیاسی و توسعه ای بخاطر انبوه اباطیل وارداتی کارخانه تولید چپ گرایی بر ما تحمیل شد و فرصت های تاریخی مان را از دست دادیم.
و بعد از این همه هنوز هم در دانشگاه تهران بچه های ترم یک و دو روی مقوا می نویسند نان کار ازادی!
کی از این بختک رها می شویم خدا می داند!
خدا رحمت کند قربانیان را و خدا رحمت نکند بانیان ورود این ویروس را.
یادش نیست که چپها با همین نسخهای که ایشان برای دموکراسی میپیچد، هیچ مشکلی نداشتند. تازه اسمی با مسما هم داشت: "دیکتاتوری پرولتاریا"! 40 سال گذشت و اموال ده ها تن مثل قندچیها، لاجوردیها، خسروشاهیها، عبدالرحیم جعفری و... را تقسیم -بخوانیم مصادره- کردند و آنها هم جز آه چیزی نکشیدند تا با آه ایشان به اینجا رسیدهایم. حالا بعد از عمری به جای طلب عفو از این بزرگان میخواهد همین نسخه را برای جهان بپبچد.
باز هم خدایش بیامرزاد ولی ای کاش راهش - حداقل همین راهی که در این فیلم پیشنهاد میکند!- بی رهرو باد
کسی که نهایت تفکرش اینه که ثروتهای افرادی مانند بیل گیتس، جف بزوس، وارن بافت که همگی با تلاش و خلاقیت و ارزش آفرینی ایجاد شده رو باید به نفع یک عده دیگه مصادره کرد. آسمون هم به زمین نمیاد!
افراد صاحب این تفکر احتمالا فکر میکنن، ثروتمندهایی مثل جف بزوس هر شب رو بالشتی از بسته های اسکناس ۱۰۰ دلاری میخوابند و اصلا درکی از مفهوم ثروت ندارند.
در دنیای جدید مدل کسب و کار، توانمندی اجرای کارها و پروژه های بزرگ، مدیریت دانش تعدادی زیادی نخبه هست که ایجاد کننده ثروته و همه اینها جنبه نرم داره و اساسا قابل تقسیم نیست بلکه فقط قابل نابود کردنه!
احتمالا هدف این عزیزان اینه که ابتدا زیرساخت نظام بازار آزاد شامل حاکمیت قانون، مالکیت خصوصی، مقابله با انحصار، ... کارش رو انجام بده و ثروت در جامعه ایجاد کنه و بعد این عزیزان این ثروت رو بین فقرا توزیع کنند ( حتی به قیمت نابودی ثروت). چون وقتی انگیزه ای برای رشد و توسعه و ارزش آفرینی نباشه طبعا ثروتی هم ایجاد نمیشه و ثروت موجود هم پایمال میشه. یک لحظه فرض کنید به دانشمندان داده نخبه در گوگل بگن قراره دولت درآمد گوگل رو بین محرومین و مستضعفین به صورت عادلانه! توزیع کنه و برای هر چه عادلانه تر! شدن توزیع درآمد در جامعه حقوق و مزایای این دانشمندان بر مبنای سابقه کار و تحصیلات ( نه بر مبنای کارآمدی، خلق ایده های نو ایجاد مدلهای جدید کسب و کار و خدمات و سرویسهای جدید، ...) پرداخت بشه. اصولاً بعدش گوگلی باقی میمونه که بخواد درآمدش بین فقرا توزیع بشه.
احساس میکنم نظام معرفت شناسانه این عزیزان هنوز در درک مفهوم ثروت، ارزش ذهنی، ارزش کار و انگیزه درونی هر انسان به عنوان مهمترین ابزار تولید که قابلیت اشتراکی شدن نداره مشکل داره.
دوستانی که هنوز درک معیوبی از این مفاهیم پایه ای دارند طبعا چنین توصیه هایی برای بهبود اوضاع جهان ارائه میده.