این جمله که «عدالت نبود» پس از یک شکست گفته میشود، از منظر روانشناسی، مدیریت و حتی فلسفه، بسیار قابل تأمل است. ابتدا باید بین عدالت و نتیجه مطلوب تفاوت بگذاریم. عدالت به این معنا نیست که «هر کس بیشتر زحمت کشید، حتماً برنده شود». در فوتبال ممکن است تیمی بهتر بازی کند، فرصتهای بیشتری خلق کند و باز هم ببازد. این بیعدالتی نیست؛ بلکه بخشی از ماهیت یک بازی احتمالاتی است که شانس، خطا، داوری، شرایط زمین و هزار عامل دیگر در آن دخیلاند. ■ اما نکته مهمتر، واکنش ما به شکست است. روانشناسان مفهومی به نام کانون کنترل (Locus of Control) مطرح میکنند. انسانها معمولاً پس از شکست به دو شیوه عمل میکنند: ● کانون کنترل بیرونی: تقصیر داور بود، عدالت نبود، خدا خواست، شانس نداشتیم، شرایط بد بود. ● کانون کنترل درونی: من چه چیزی را میتوانستم بهتر انجام دهم؟ چه تصمیمی اشتباه بود؟ چه چیزی از کنترل من خارج بود و چه چیزی در اختیار من بود؟ ● هیچکدام به تنهایی کامل نیستند. واقعیت همیشه ترکیبی از عوامل بیرونی و درونی است. اما مدیران بزرگ سهم خودشان را بیش از دیگران بررسی میکنند. ● اینجا یک خطای شناختی مهم رخ میدهد که به آن سوگیری خودخدمتگر (Self-Serving Bias) میگویند: • اگر موفق شویم، موفقیت را نتیجه توانایی خود میدانیم. • اگر شکست بخوریم، علت را بیرون از خود جستوجو میکنیم. این سوگیری از عزتنفس ما محافظت میکند، اما مانع یادگیری میشود. ■ در مورد جملهای مانند «خدا دارد مرا آزمایش میکند» نیز باید میان دو کاربرد تفاوت گذاشت:
● اگر این جمله برای صبر و تحمل شخصی باشد، میتواند معنای معنوی داشته باشد. ● اما اگر برای فرار از تحلیل اشتباهات مدیریتی استفاده شود، عملاً مسئولیتپذیری را کاهش میدهد. ■در مدیریت، جملهای وجود دارد که بسیار راهگشاست: مسئولیت یعنی جستوجوی سهم خود، نه جستوجوی مقصر. ■به همین دلیل مدیران برجسته پس از شکست معمولاً این پرسشها را مطرح میکنند: ۱. کدام تصمیم اشتباه بود؟ ۲. چه فرضی نادرست از آب درآمد؟ ۳. دفعه بعد چه چیزی را تغییر میدهم؟ نه اینکه ابتدا دنبال مقصر بیرونی بگردند. ■ با توجه به بحث قبلی درباره استراتژی وسازمان ، میتوان یک اصل مهم را نیز اضافه کرد:
● عدالت یک مفهوم اخلاقی است؛ مسئولیت یک مفهوم مدیریتی.
●مدیر استراتژیک حتی اگر واقعاً قربانی بیعدالتی شده باشد، باز هم سؤال اصلیاش این نیست که «چه کسی مقصر بود؟» بلکه میپرسد:
«با این واقعیت، اکنون بهترین تصمیم چیست؟» ●استراتژی با واقعیت کار میکند، نه با آرزوی عادلانه بودن جهان. ■شاید بتوان این تفاوت را در یک جمله خلاصه کرد:
انسان معمولی پس از شکست به دنبال دلیل میگردد؛ مدیر استراتژیک به دنبال اهرم تغییر. اولی میپرسد: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» دومی میپرسد: «با وجود این اتفاق، حالا چه باید بکنم؟»