✳️ چرا هرب کلر یکی از محبوبترین مدیران آمریکا بود؟ ✅ یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود «ترجیح میدهم شرکتی داشته باشم که مقید به عشق باشد تا ترس.»
▪︎کسی که این جمله را گفت و آن را سالیان سال در کارش پیاده کرد، هرب کلر نام داشت، مدیرعامل شرکت هواپیمایی ساوثوست ایرلاینز در آمریکا، کسی که در روزهای نخستین سال ۲۰۱۹ میلادی و در سن ۸۷ سالگی از دنیا رفت. مجله فورچون پس از درگذشت او نوشت: «کلر احتمالاً بهترین مدیرعامل در آمریکا بود.» چرا بهترین؟ پاسخ این سؤال به شیوه مدیریتی و اخلاق فردی و کاری او بازمیگردد. هرب کلر توانست فرهنگ کاری شرکت ساوثوست را تبدیل به نمونهای برجسته در صنعت هواپیمایی و البته در میان سایر محیطهای بزرگ کسبوکار کند. پس از درگذشت او بود که نشریه فوربز در مطلبی مفصل نگاهی انداخت به دلایل این بهترین بودن یا به قول این نشریه «یکی از دوستداشتنیترین رهبران عصر ما» بودن. یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود اما هرب کلر نشان داد که برای تعیین شیوه مدیریتی متر و مقیاسی نمیتوان در نظر گرفت. ترجمه بخشی از مطلب نشریه فوربز را در این بخش میخوانید. ▪︎ علاقهمند باشید رفاقت میان هرب و کارمندانش در شرکت ساوثوست ایرلاینز بینظیر بود. سالها پیش در روز رئیس، ۱۶ هزار نفر از کارکنان این شرکت پول روی هم گذاشتند تا یک آگهی تمام صفحه در روزنامه یواسای تودی چاپ کنند و در آن احساساتشان را نسبت به رئیسشان بیان کنند. در این آگهی از او به خاطر کیسههای پر از خوراکی برای روز شکرگزاری، آواز خواندن در مهمانی سال نوی شرکت، اجازه پوشیدن صندل و شلوارک در محل کار، رفاقت با آنها و به یاد داشتن اسم تمامی کارمندان تشکر کردند. دلیل اینکه کارمندان ساوثوست ایرلاینز تا این حد نسبت به رئیسشان قدردان بودند خیلی ساده است. اول اینکه او توانایی بالایی در گوش دادن داشت؛ وقتی با او حرف میزدید تمامی حواسش پیش شما بود. کاری میکرد که حس کنید در آن لحظه مهمترین آدم دنیا هستید. دوم اینکه او با شکستها و مصیبتهای کارکنانش همدلی میکرد و به آنها نشان میداد که آنها را تحسین میکند و نهفقط به عنوان کارگر بلکه به عنوان انسان آنها را دوست دارد. ▪︎قابل دسترسی باشید هرب حافظهای باورنکردنی برای به خاطر سپردن اسمها داشت. بسیاری از کارمندان شرکت او تأیید میکنند که اگر یک بار او را میدیدند و بین دیدار دوبارهشان یک سال فاصله میافتاد باز هم نام آنها را به خاطر داشت. وقتی کسی را به او معرفی میکردند، آنقدری برای طرف مقابل اهمیت قائل میشد که در موردش بیشتر بداند. هرب عاشق تعریف کردن داستانی بود در مورد مدیرعامل شرکت دیگری که یک بار با هم سوار آسانسور شدند و او حتی به خودش زحمت نداد که حضور دو کارمندش را در همان آسانسور به رسمیت بشناسد. وقتی مدیرعامل از هرب پرسید که چگونه میتواند فرهنگ کاری مانند ساوثوست را در شرکت خودش اجرایی کند، هرب گفت: «بهتر است از سلام کردن به کارمندانت شروع کنی.» ▪︎فراتر از عنوان و جایگاه را ببینید هرب در ارتباط با دیگران به تفاوتهای طبقاتی، قومی یا عنوان اهمیتی نمیداد. او در سنین کودکی از مادرش آموخته بود که عناوین و موقعیتها فقط جنبه زینتی دارند و معنای خاصی نمیدهند: «من خودم شاهد بودم که درسی که مادرم به من داد چقدر درست بود. در محله ما مرد بسیار محترمی بود، مدیر یک شرکت وام و پسانداز، او عادت داشت آرام و موقر در خیابان قدم بزند، تا اینکه یک روز به جرم اختلاس دستگیر شد. مادرم به من آموخت که هر انسانی و هر شغلی به اندازه سایر انسانها و سایر مشاغل ارزش دارد.» ▪︎به خاطر رفتار استخدام کنید، مهارت را آموزش دهید هرب متوجه این نکته بود که نمیتوان یک شرکت خوب را بدون داشتن آدمهای خوب ساخت. اگر شما نوعدوست هستید و از کمک به دیگران لذت میبرید و اهل کار گروهی هستید موارد لازم برای پیوستن به ساوثوست را دارید. بخشی از فرهنگ این شرکت همین است؛ به جای اینکه مدام بخواهید کار خودتان راه بیفتد سعی کنید از طریق کمک به دیگران کارتان را پیش ببرید. اگر استخدام کردن بر اساس رفتار به نظرتان کمی انتزاعی میرسد، حق دارید. هرب بابت این شیوه استخدام از کسی عذرخواهی نمیکرد. او توضیح داده بود که بخشی از این روند که کارمندان باید دورهای را به عنوان کارآموزی در این شرکت مشغول به کار میشدند این بود که ببینند آیا این فرد با فرهنگ کار شرکت سازگار هست یا نه. اگر سازگار نبودند معنایش این نبود که آن فرد عیبی دارد، فقط با فضای این شرکت همخوانی نداشت.