✍️ در اقتصاد، آنچه چرخهای سرمایهگذاری و تولید را میچرخاند صرفا پول و ماشینآلات نیست، بلکه «هماهنگی» است.
✍️ آشفتگی سیاستی هماهنگی را ناممکن میکند و وقتی هماهنگی از بین برود «محاسبه اقتصادی» ناممکن میشود.
✍️ بخش بزرگی از هزینههای عدمقطعیت «نامرئی» است: طرحهایی که هرگز نوشته نمیشوند، کارخانههایی که ساخته نمیشوند، ماشینآلاتی که خریداری نمیشوند، نوآوریهایی که آزمایش نمیشوند، ارتقای محصولهایی که رخ نمیدهند و شغلهایی که ایجاد نمیشوند.
✍️ در چنین فضایی، بنگاه و خانوار دیگر نمیتوانند بر مبنای قاعدههای ثابت تصمیم بگیرند؛ سرمایهگذاری به تعویق میافتد، تولید قفل میشود، اشتغال شکننده میشود و رفاه مردم آب میشود.
✍️ این حالت تعلیق و آشفتگی سیاستی که گرفتارش هستیم، فقط «ابهام» نیست، نوعی اختلال در سیگنالدهی است؛ درنتیجه، اقتصاد بیمحاسبه است.
✍️ تصمیم به سرمایهگذاری سنگین در مواجهه با نااطمینانی، یک ویژگی مهم پیدا میکند: ارزش «صبر». این همان چارچوب «حق اختیارهای واقعی» است: بنگاه، مثل صاحب اختیار معامله، میتواند با پرداخت هزینهای کوچک (صبر و نقدینگی) تصمیم بزرگ را عقب بیندازد تا اطلاعات بیشتری آشکار شود. نتیجه؟ توقف پروژهها تا اطلاع ثانوی.
✍️ در ایران دهه گذشته، این «ارزش صبر»، گستردهتر از معمول شده است. در چنین فضای پر از تعلیقی، حتی پروژههای ظاهرا سودآور هم شروع نمیشوند.
✍️ یعنی بنگاه، حتی اگر امروز «ارزش فعلی خالص» پروژه مثبت باشد، تصمیم را به تعویق میاندازد تا اطلاعات بیشتری بهدست آورد. هرچه عدمقطعیت و بازگشتناپذیری بالاتر باشد پرهیز از شروع سرمایهگذاری منطقیتر میشود.
✍️ همه صبر میکنند تا «دیگری» اول حرکت کند یا خبر قطعیتری برسد و اقتصاد به «تله انتظار متقابل» میافتد.
✍️ تعلیقی که در ایران شاهدیم صرفا از بیرون نمیآید؛ آشفتگی سیاستی آن را تشدید و تکثیر میکند.
✍️ تولید بهجای حرکت در مسیری پایدار، دائم خاموش و روشن و دچار سکته میشود.
✍️ استخدام رسمی و آموزش درونشرکتی کم میشود. جوانان متخصص به سیگنالهای داخلی بیاعتماد میشوند و به مهاجرت یا تغییر مسیر شغلی میاندیشند.
✍️ خانوارها هم امکان برآورد و محاسبه مصرف خود را از دست میدهند.
✍️ بانک، وامدهی به پروژههای بلندمدت را مشروط به وثیقههای سنگین و نرخهای گران میکند؛ بازار سرمایه، افق قیمتگذاریاش کوتاه میشود.
✍️ ناترازی انرژی هزینههایی برای بنگاه میسازد که در هیچ سرفصل مرسومی نمیآید، تولید را خاکستر میکند و تولیدکننده را به خاک سیاه مینشاند.