امشب درجۀ خستگی من وصف ناپذیر است. از ساعت ۶/۳۰ صبح که برخاسته ام تا اکنون که نصف شب است، نیم ساعت هم نیاسوده ام. ناهار را ظرف ۱۰ دقیقه خوردم و بعد از ظهر از ساعت ۲/۳۰ تا ۷/۳۰ پنج ساعت تمام در نمایشگاه کالای صنعتی ایران در رکاب شاه سرپا ایستاده بودم. ماشاء الله به این قدرت و این علاقه، هر کس در رکاب بود، از پا افتاد و شاهنشاه نمی خواستند یک غرفه را هم نادیده بگذرند. این روز دوم بازدید از نمایشگاه بود و روز سوم هم تشریف خواهند برد. با تمام خستگی دل شادم، زیرا شاهنشاه واقعاً از پیشرفت امور صنعتی کشور سرحال بودند. در همان جا نمایشگاه ایرانی و آمریکایی #اتم در خدمت صلح را هم بازدید کردیم. هر اسبابی که در آن جا بود، سؤال می فرمودند: ما در دانشگاه بهتر از این را داریم یا نه؟ و اگر جواب منفی بود، واقعاً آزرده می شدند. صبح هم شرفیاب شدم و کارهای جاری را به عرض رساندم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 155 و 156 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی شنبه & 1346/8/13 #سیزدهم_آبان