عبدالکریمی هم از دانشگاه آزاد رسما اخراج شد۔ خبر غیر منتظرهای نبود۔ به هرحال شتر سواری دولا دولا نمی شود۔ دیر یا زود این شتر درب خانه همه کسانی که علم را به ایدئولوژی ترجیح می دهند و تلاش می کنند حقایق را انطور که میفهمند بیان کنند میخوابد۔
مدتهاست که دانشگاه و علم در این مرز و بوم از اعتبار افتاده و استاد و دانشجو یا باید مجیزگو باشند یا سکوت کننند۔ وقتی دانشگاه در بیان حقایق اجتماعی و تاولهای زیرپوستی جامعه حرفی برای گفتن ندارد و قامتاش آنقدر خمیده شده که از هر قشری صدایی به گوش میرسد، اما دانشگاه در سکون بسر میبرد. حتما باید انتظار این اتفاقات را داشت۔
یادش به خیر ان روزهایی که دانشگاه و دانشجو و استاد آنقدر حرمت، اعتبار و اقتدار داشت که میتوانست مسیر حرکت های سیاسی واجتماعی را مشخص و راهبری و هدایت آن را در اختیار داشته باشد۔ اما این اعتبار و اقتدار کجا رفت؟ این سوالی است که باید به آن پاسخ داد.
در مورد اسکندر مقدونی روایتی نقل میشود که درستی و نادرستی آن قابل اثبات نیست اما حقیقت تلخی است که این سالها با پوست و گوشتمان ان را لمس میکنیم۔
میگویند: اسکندر بعد از فتح امپراطوری هخامنشی، دچار ترس شد و از مشاورش که دانشمندی بزرگ بود پرسید حال این امپراطوری را چگونه باید اداره کرد که پاسخ رسید "مسندهای بزرگ را به افراد کوچک و کارهای کوچک را به بزرگان واگذار کن"!
بلایی که امروز ثمره آن را در وضعیت بلبشوی جامعه میبینیم۔ هر که حرف واقعی و درستی بیان کند به گوشه.ای پرتاب میشود چون مسولان نابلد توان و تاب شنیدن حقایق و واقعیتها را ندارند۔
عبدالکریمی رزومه روشنی دارد. نه ضدانقلاب است، نه فریب خورده غرب، نه دنبال مال و منال است، نه شیفته جاه و مقام، حرف و سخنی دارد که متفاوت است و برای تبین این حرف به دانش و اندیشه و علم خود پای بند است این که درست یا غلط میگوید حرف دیگری است اما خوبی عبدالکریمی این است که زیر بار سانسور نمیرود چون سانسور ابزار آدمهای کوتولهای است که حرفی برای گفتن ندارند و از سخن مستدل دیگران میترسند۔
سانسور، ترس و غلبه کوتولهها بر نهادهای علمی فضایی بوجود آورده است که هم شنیدن حرف حق پرهزینه شده است و هم زدن آن۔ و وای بر جامعه و مردمانی که این دو برایشان پرهزینه باشد۔