برخی گفته‌اند روی همان برانکارد به او شلیک کرده‌اند و برخی گفته‌اند به هر مشقتی بوده ایستاده. فاطمی یک ملی‌گرای تمام‌عیار بود که ابایی از ابراز تنفر نداشت نسبت به شاه و به خصوص اشرف پهلوی. برخی می‌گویند برای پست وزارت خارجه‌ی دولت مصدق بیش از حد جوان بود و برخی نیز معتقدند روح ناآرام و عشق‌اش به جمهوریت و ایران نمی‌گذاشت سیاست‌ورزی باهوش‌تر باشد. فرزانه ابراهیم‌زاده در گزارشی خواندنی از ترور او به دست عبدخدایی می‌گوید وقتی گلوله به او‌ خورد پشت تریبون بود و فریاد زد «سوختم». و انگار این سوختن دردناک بدن و جان‌اش تا لحظه‌ی اعدام‌اش نیز او را رها نکرد. این روزها کمتر کسی او را به یاد می‌آورد اما این عکس حتا بی‌آن‌که بدانیم چه مناسبتی دارد بیان‌گرِ فدرتی‌ست که او در جمع دارد در عین اسارت. نگاهی قدرتمند و راسخ. می‌گویند وقتی اعدام‌اش شروع شد گفت «بسم‌الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد مصدق». جنازه‌اش قرار بود در مسگرآباد دفن شود که با مقاومت خواهر جگرآورش رفت به ابن‌بابویه. فاطمی مصداق همان مصرع دهخداست «یاد آر ز شمع مرده یاد آر». فارغ از کارنامه‌ی سیاسی‌اش و این‌که آیا مرد سیاست بود یا نه، چه‌گونه مُردن را بلد بود و این اتفاق کوچکی نیست. جوان افتاد و تنها و حالا شصت و شش سال است که ترورکننده‌گان و چاقوزننده‌گان به او سعی می‌کنند خود را تطهیر کنند. و چه شبیه است قصه‌ی او به حسنک وزیر در روایت بیهقی.
✍مهدی یزدانی خرم

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment