بی‌چشم و رو
حرامی
خَناس،
نان از یتیم و
النگو
از بیوه‌ی بی‌پناه ربوده‌اند،
با خودِ شما هستم
عذاب زاده‌گانِ مُذبذبی
که سرانجام
هرچه چریده‌اید
در گریبانِ بی‌چاکِ خود
قی خواهید کرد.
این
دستورِ ستمدیده‌گانِ ماست.

ما
فانوس‌های خود را
تا سحرگاهِ موعود
روشن نگه خواهیم داشت.
مرده‌گانِ ما
همه از گورستانِ بزرگ
به خانه بازخواهند گشت.

هی اولادِ بی‌عبرتِ آدمی،
پشیمانیِ آخرین پادشاه را
به یاد آر...!
زودا در آن دقیقهٔ دُرُست،
که در خور و خواب و آب و سراب
به سَر می‌برید،
اتفاق... اتفاق...
آن اتفاقِ عجیب
اتفاق خواهد افتاد.

«سید علی صالحی»
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment