🖋 [فیلسوفان] گویند که: آسمان، جانور است و او را نفسی است که نسبت آن به کالبد آسمان، مانند نسبت ماست به بدنهایمان. و همانطور که بدنهای ما به تحریک نفس، به سوی خواستهای خویش، بالاراده حرکت میکند، آسمان نیز همچنین است، و همانا غرض آسمانها به حرکت دوری خودشان، عبادت پروردگار جهانیان است ... .
و از عقیدۀ آنان [=فیلسوفان]، آنچه امکانش مورد انکار نیست و محال بودنش را ادعا نتوان کرد، این است که خدای تعالی تواناست که حیات را در هر جسمی بیافریند، و بزرگی جسم آن (یعنی آسمان)، مانع از جاندار شدنش نیست، زیرا شکل مخصوصی برای جاندار شدن شرط نیست، زیرا حیوانات با وجود اختلاف اَشکالشان در قبول حیات مشترکاند.
ولی ما ادعا میکنیم که آنها [=فیلسوفان] از شناخت این امر به دلیل عقل ناتواناند زیرا اگر هم این امر صحیح باشد، جز پیامبران -صلواتالله علیهم- به سبب الهام یا وحی از خدای تعالی بر آن اطلاع نمیتوانند یافت، و قیاس عقلی نمیتواند بر آن دلالت کند. البته بعید نیست که امری مانند این را به [کمک] دلیل بتوان شناخت ولیکن گوییم: آنچه را که به عنوان دلیل ایراد کردهاند جز برای افادۀ ظن شایسته نیست، اما اینکه مفید قطع و یقین باشد، چنین نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی
📚@philosophycafe