▪️بازاریابی به عنوان یک خدمت

▪️ست‌گادین


برخی فکر می‌کنند بازاریابی چیزی است که به مردم تحمیل می‌شود. یک سروصدا، یک فریب، یک تبلیغ غلوشده، یک دزدی توجه.

ما برای کارهای بالا به نامگذاری نیاز داریم ولی فکر نمی‌کنم نامشان بازاریابی باشد.

از طرف دیگر، نامیدن یک وعده‌ی شام به صورت «ماهی مرده‌ی سرد روی برنج»، اگرچه دقیق است ولی واقعاً کمکی به لذت‌بردن مردم از خوردن سوشی‌شان نمی‌کند.

انسان‌ها ماشین‌های پردازش اطلاعات نیستند. ما زیاد منطقی یا قابل پیش‌بینی نیستیم. بلکه ما لذت و امکان را در داستان‌ها، ارتباطات و بله، در شرایط تحت فشار و قبول نقش در موقعیت‌ها پیدا می‌کنیم.

اگر به اندازه‌ی کافی اهمیت دهید که مخاطبان خود را با همدلی ببینید، خواهید فهمید که اگر شما فقط فهرستی از حقایق را برایشان بازگو کنید، خوشحال‌تر نمی‌شوند. تقریباً هر چیزی که ما را درگیر خودش می‌کند، به نوعی یک دل‌خوش‌کنک(placebo) است و بیان یک روایت دوستانه‌ی انسانی برای ایجاد تعامل، راهی برای خدمت به دیگران است.

ما نه تنها باید درباره‌ی آنچه دیگران می‌بینند، توان خیال‌پردازی داشته باشیم، بلکه باید جرأتِ رفتن به جایی که آنها هستند و حرف‌زدن با زبان خودشان را هم داشته باشیم.

به این معنی که ما حاضریم از روش مفیدبودنمان تخطی کنیم. ما باید ادعاهایی مطرح کنیم و با ثبات و پشتکار ظاهر شویم، قول‌هایی بدهیم و بر سر عهدمان بمانیم. قول‌هایی که فقط درباره‌ی وزن اتمی نیتروژن نباشند، بلکه درباره‌ی تجارب و انتظاراتی باشند که گاهی به سختی قابل بیان‌کردن هستند.

چیزی نسازید که خودتان دلتان می‌خواست بخریدش.

چیزی بسازید که دیگران دلشان می‌خواهد آن را بخرند.


.

Comments

Be the first to add a comment