✳️ چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه کتاب) (۳از ۵)
✅ اتفاقِ مشابهی هم چند قرن بعد افتاد. این بار، بزنگاهِ تاریخی عبارت بود از توسعه‌ی تجارتِ جهانی و استعمارِ قاره‌ی آمریکا. این رویداد روندِ انحرافِ ساختاری رو تسریع کرد، به طوری که فقط بعضی از کشورهای اروپایی تونستن ازش نفعِ اقتصادی ببرن. کافیه چند تا از همین بزنگاه‌های تاریخی و متعاقباً انحرافهای ساختاری رخ بده تا کشورهایی که سابقاً وضعیتی مشابه داشتند، به لحاظِ ساختاری کاملاً اوضاعِ متفاوتی پیدا کنن. ثروتِ نخستین کشورهای صنعتی نظیرِ انگلستان، ریشه در ساختارهای سیاسیِ همه‌شمولِ کشورشون داره که از قرنها پیش شکل گرفته بود در دوره‌ی مدرن، یکی از کشورهایی که گوی سرعت و سبقت رو در صنعتی‌ شدن ربوده بود انگلیس بود که فرایندِ صنعتی شدنش رو از قرنِ هفده آغاز کرد و در قرنِ نوزدهم، به یکی از اَبَرقدرت‌های جهان تبدیل شد. این سؤال پیش میاد که «چرا انگلیس؟» پاسخ در یک جمله خلاصه میشه: «به دلیلِ ساختارهای سیاسیِ موجود در این کشور» که به ایجادِ ساختارهای اقتصادیِ عام همه‌شمول هم منجر شد. سنگ‌بنای اولیه‌ی موفقیت، سالها پیش در این کشور پی‌ریزی شده بود. تدوینِ منشورِ کبیرِ انگلستان موسوم به «مَگنا کارتا» (Magna Carta) در سالِ ۱۲۱۵، منجر به تأسیسِ نخستین پارلمانِ انگلستان شد. اما از اون مهمتر و سرنوشت‌سازتر، انقلابِ ۱۶۸۸ انگلستان بود که به انقلابِ شکوهمند مشهوره. به مددِ این انقلاب، ویلیامِ سوم که از حمایتِ پارلمان برخوردار بود، تونست جیمزِ دوم رو برکنار کنه. مجلسِ تازه‌تأسیسِ پارلمان هم در عوضِ این حمایتها، قدرتِ بیشتری به دست آورد و از قدرتِ پادشاه کاسته شد. برخلافِ پادشاهها، اعضای پارلمان «انتخاب» میشدن، البته صرفاً با رأیِ ملّاکان و اربابان. نتیجه‌ش این شد که این پارلمانِ انتخابی، در خدمتِ تأمینِ این اقلیتِ کذایی بود و برای همین، ساختارهای اقتصادیِ همه‌شمولی ایجاد کرد تا جامعه رو به حضورِ فعالانه در اقتصاد تشویق کنه. متعاقباً، اون دسته از حقوقِ مالکیت که به لحاظِ قانونی قابلیتِ اجرایی داشتن، جایگاهِ ویژه‌ای در قانون پیدا کردن و پشتوانه‌های قانونیِ محکم‌تری برای ترویجِ سرمایه‌گذاری و نوآوری به میدان اومدن. یکی دیگه از اقداماتِ پارلمان این بود که سیستمِ بانکداری رو اصلاح کرد. در سالِ ۱۶۹۴، بانکِ انگلند (England) تأسیس شد که یکی از اهدافِ اصلیش تسهیلِ سرمایه‌گذاریِ شهروندانِ بریتانیا و تأمینِ پشتوانه برای این سرمایه‌ گذاری‌ها بود. سیستمِ مالیاتی هم از اصلاحات بی‌نصیب نبودند. برای تشویق به تولید، کالاهای تولیدی (مانندِ بخاری) از مالیات معاف شدند و «مالیاتِ بر زمین» جای اون رو گرفت. برای جمع‌آوریِ هر چه بهترِ مالیاتِ غیرمستقیم، بوروکراسی هم در سطحِ کشور گسترش پیدا کرد. هدف این بود که با سرمایه‌گذاریِ بهینه از محلِ مالیاتها، اقتصاد رونق بگیره. و اینگونه بود که در قرنهای هجدهم و نوزدهمِ میلادی، زیر ساخت های این کشور بالکل متحوّل شد. ابتدا آبراهه‌ها احداث شدند و بعد، راه‌آهن‌ها. این دوتا سیستمِ حمل و نقلی کارِ عبور و مرورِ کالاها و موادِ خام رو تسهیل کردند. همه ی این عوامل، دست به دستِ هم، باعثِ پیشرفتِ صنعتیِ سریعِ انگلستان شدند. تولیدکننده‌ها حالا دیگه ابزار و روشهای تولیدِ انبوهِ کالاها رو در اختیار داشتند. این کالاها به سرتاسرِ دنیا ارسال می‌شدند و به سودِ حاصل از اونها مالیات تعلق می‌گرفت و مجدداً به اقتصادِ انگلستان بر می‌گشت. سرمایه‌داری خوب و عالیه و شکی درش نیست. اما سؤال اینه که این شکوفاییِ اقتصادی و زیر ساختهای متناسبِ اون، چطور باعث شد تا ساختارها و نهادهای انگلستان اینقدر همه‌شمول و عام المنفعه بشن؟ برای پاسخ به این سؤال، در ادامه با ما باشید. ساختارهای همه‌شمول چرخه‌های مطلوب ایجاد می‌کنند. بیاید بحثمون رو با مطالعه ی موردیِ انگلستان ادامه بدیم. طبیعتاً زمانی که ساختارهای بنیادیِ همه‌شمول ایجاد بشن، نتیجه‌ش میشه اصلاحاتِ اقتصادی‌ِ فراگیر و همه‌شمول. دلیلش هم اینه که ساختارهای همه‌شمول نه تنها رشدِ اقتصادی رو پیش می‌برن، بلکه در طولِ زمان، خودشون عملاً خودشون رو تحکیم می‌کنن.
□هنگامی که ساختارهای سیاسیِ انگلستان به سوی چندصدایی، کثرت‌گرایی و پلورالیزم متمایل شد، به نفعِ تک‌تکِ جناحهای قدرتمند بود که از محدودیتِ قانونیِ قدرتِ سایرِ جناحها اطمینان حاصل کنن. در خلالِ قرنهای نوزده و بیست، این ساختارها روز به روز همه‌شمول‌تر شدن. حقِ رأی از انحصارِ اقلیتهای ملّاک دراومد تا جایی که تمامِ مردان و زنانِ انگلستان، فارغ از میزانِ ثروت‌شون، از اون برخوردار شدن. این حقِ رأیِ همگانی مرهونِ تلاشِ مشترکِ کسایی بود که از حقِ رأی محروم بودن. اعتصابهای کارگری، آشوبهای اجتماعی، کارزارها و کمپین‌ها همگی در این امر مؤثر بودند.

Comments

Be the first to add a comment