🖋 [فیلسوفان برای اثبات وجود خدا این چنین استدلال می‌کنند که] عالَم: یا موجودات آن را علتی است، یا این‌که آن را علتی نیست. پس اگر آن را علتی باشد، پس آیا آن علت نیز علتی دارد؟ یا ندارد؟ و هم‌چنان است قول در علت آن علت، و در این صورت یا منتهی به تسلسل می‌گردد که این محال است و یا این‌که منتهی به جایی می‌شود و این اخیر، علت اولی است که علتی بر وجود او نیست که ما او را مبدأ اول گوییم و به آن جز موجودی که علتی بر وجودش نیست چیزی نمی‌گوییم و آن بالضروره ثابت است.
آری جایز نیست که مبدأ اول آسمان‌ها باشد، زیرا آن عدد است و دلیل توحید مانع آن است و بطلان آن با نظر کردن در مبدأ اول شناخته می‌شود و جایز نیست گفته شود که آسمان‌ها، یک آسمان است یا جسم واحدی است، یا خورشید واحدی است یا چیزهای دیگر، زیرا آن‌ها همگی جسم‌اند و جسم مرکب از صورت و هیولی است و جایز نیست که مبدأ اول مرکب باشد و این نکته، به نظر دومی شناخته می‌شود. و مقصود این است که موجودی که علتی برای وجودش نباشد به ضرورت ثابت است و این قولی است که جملگی برآنند.

🖋 [جواب ما به فیلسوفان] این است که گفته شود تقدیراً ثابت شد که این موجودات را علتی است و برای علت آن نیز علتی است و برای آن علت نیز علتی دیگر است و علتِ علت را نیز علتی دیگر است و هم‌چنان تا غیرالنهایه. و این‌که [شما فیلسوفان] می‌گویید محال است علت‌های بی‌نهایتی اثبات کرد، سخنی استوار نیست، زیرا ما می‌پرسیم آیا آن را از روی ضرورت و به غیر وسطی شناختید یا به واسطۀ حد وسطی؟ در حالی که راهی به دعوی ضرورت نیست و هر مسلکی که در مناظره ذکر گردید با تجویز حوادثی که آغازی برای آن‌ها نیست بر شما ابطال می‌گردد، و هر زمان که جایز باشد، هر آن‌چه نهایت ندارد در وجود داخل گردد. چرا بعید می‌دانید بعضی از آن‌ها علتی برای دیگری باشد و سرانجام به معلولی منتهی شود که معلولی برای آن نیست و یا از جانب دیگر به علتی برسد که او را علتی نباشد؟ هم‌چنان که برای زمان گذشته، پایانی هست و اکنون ثابت است ولی آغازی ندارد.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment