نباید که یابد تهی دست رنج
که گنجور فامش بتوزد ز گنج
کسی کو کند در زنِ کس نگاه
دو چشمش بیاید به درگاهِ شاه
نبیند مگر چاه و دارِ بلند
که با دار تیر است و با چاه بند«سخنِ شاهنشاه انوشیروان دادگر»
آیین ساسانیان بر این بود که گنهکار را ببخشند و لغزشها را نادیده انگارند مگر آنکه سه گناه را هرگز در خور بخشیدن ندیدهاند:
نخست، آن که بَد کشور جوید و بَد پادشاهان را گوید.
دوم دزدیدن مال مردم و چشم بد داشتن به مَحرمشان.
سوم باز کردن اسرار مملکت.پادشاهان ایران به جشن نوروز و مهرگان، بار عام میدادند...
بر حسب فرمان پادشاه، «#موبد_موبدان
» گروهی از قضات و معتمدین خود را میگمارد تا به دروازههای کاخ شاهنشاهی مراقب باشند تا نگهبانان پادشاه، مانع ورود کسی نشوند...
سپس پادشاه بار عام میداد و به دادخواست ها رسیدگی می کرد و به نامهها مینگریست.
نخست به شکایت کسانی میرسید که از خود او متظلم بودند.
«بزرگ موبدان» را همراه با «بزرگ دبیران» فرا میخواند و میفرمود تا جار بزنند:
"آنها که از پادشاه شکایت دارند، از آن جمع به یک سو شوند.
آنگاه شاهنشاه از جای برخاسته، با مدعیان خود در برابر موبد مینشست و قاضی را میگفت:
"ای موبد تو این را بدان که در پیشگاه خداوند، از گناه پادشاه، هیچ گناهی بدتر نیست...
اگر امروز به گاه قضاوت نشسته باشی، فردا در برابر عدل خدای، خواهی نشست.
اگر امروز جانب خدای را بداری، فردا خدای، جانب تو را بدارد و اگر جانب پادشاه را به ناحق داشته باشی از تو نگزرد و این گناه بر تو بگیرد."
"کتاب تاج" نوشته: جاحظ
پی نوشت:
نباشند شاهان ما دین فروش
به فرمان دارنده دارند گوش
(سخن موبد خُراد برزین موبدِشاهنشاه خسرو اپرویز)
_گفتاری ازکتابِ؛ #پادشاهی_در_استوره_و_تاریخ_ایران
@flith