🎞 دلیل اینکه من اگزیستانسیالیسم را صرفاً به عنوان یک سبک فرانسوی [در کنار بقیۀ سبکها] و فقط از روی کنجکاوی تاریخی مطالعه نمیکنم، این است که فکر میکنم این مکتب چیزی بسیار مهم برای ارائه به ما در قرن جدید دارد. من از این میترسم که ما داریم فضیلتهای واقعی زندگی را از دست میدهیم: اینکه زندگی را با اشتیاق زندگی کنیم، اینکه خود را مسئولِ کسی که هستیم بدانیم، اینکه از خودمان چیزی بسازیم و حس خوبی به زندگی داشته باشیم. اغلب در مورد اگزیستانسیالیسم طوری صحبت میشود که گویی این مکتب، فلسفۀ ناامیدی است؛ ولی من فکر میکنم دقیقاً عکس این حرف درست است. سارتر یک بار در مصاحبهای گفت که حتی یک روز از زندگیاش هم احساس ناامیدی نکرد. اما چیزی که از خواندن نوشتههای این افراد درمییابیم، نوعی حس غم و اندوه دربارۀ زندگی نیست، بلکه نوعی احساس نشاطِ ورای اندوه است.
من پستمدرنها را با علاقه خواندهام و حتی آنها را تحسین میکنم. اما موقعی که آنها را میخوانم، همواره نوعی حس آزاردهنده در من به وجود میآید. به نظرم در آثار پستمدرنها، از چیزی به طور مطلق اصیل، غفلت میشود. هر چقدر شما بیشتر از انسان به عنوان یک برساخت اجتماعی یا تلاقی نیروها یا موجودی تکهتکه یا فردی به حاشیه رانده شده صحبت کنید، در واقع کاری که میکنید، این است که راه را باز میکنید برای دنیای جدیدی از بهانهها.
🎬 بخشی از سخنان رابرت سولومون (استاد سابق فلسفه، دانشگاه تگزاس) در فیلم «زندگی بیداری» (2001)، ساختۀ ریچارد لینکلیتر
🎬@philosophycafe