اما درین زمانه ...
که درمانده هر کسی از بهر نان شب ..
دیگر برای عشق و حکایت ..
مجال نیست ...!

روزی که بازوان بلورین صبحدم ..
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت ...

روزی که آفتاب ..
از هرچه دریچه تافت ...

روزی که گونه و لب یاران هم نبرد ..
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت ..

من نیز ..
باز خواهم گردید آن زمان ...
سوی ترانه‌ها و غزل‌ها و بوسه‌ها ...!
سوی بهارهای دل‌انگیز گل فشان ...

سوی تو ...
عشق من ...!

هوشنگ ابتهاج

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment