ما باختیم خیلی بد باختیم!*

اخیراً مشاهده شده در فضای مجازی از مرگ روحانیت، ابراز شادی می‌شود.

دلیل این شادمانی از مرگ یک انسان چیست؟
کجای دنیا مردم یک کشور از مرگ یک انسان ناشناس چنین به وجد میایند؟

آیا مرگ یک انسان می‌تواند شادی بیاورد؟

اگر دقیق شویم در می یابیم شادی مردم از مرگ یک انسان نیست
شادی آنها از مرگ یک عقیده و یک تفکر رادیکال است که خود را در غالب شادی از مرگ یک نماد آن تفکر بنمایش می‌گذارد.

و این برای آینده آن عقیده بسیار خطرناک است.

در آینده‌ای نه چندان دور با خارج شدن نسل‌های گذشته (دهه ۴۰ به پایین) از زندگی دیگر اعتقاد به مذهب در بین نسل‌های جوان چون دهه های پیش، امر رائجی نخواهد بود و شادی امروز مردم در مرگ یک روحانی اولین نشانه‌های مخالفت عمیق و قلبی مردم با ایدئولوژی سیاسی حاکم می‌باشد.

درصد قابل توجهی از مردم عامل فقر و بیچارگی و گرفتاری خود را در این ایدئولوژی می‌بینند و با مرگ هر نفر از روحانیت ، شادی خود را بروز می‌دهند.

بنظر می‌رسد سیاست وحکومت بنام دین آسیب فراوانی به دین و مذهب در کشورمان وارد ساخته ‌هر کدام از ما متوجه فاصله گرفتن از اعتقادات مذهبی در بین آحاد مردم شده‌ایم.

تنها راه نجات دین و مذهب از آسیب بیشتر خروج روحانیت از پست‌های حکومتی ‌سیاسی و پرداختن به مسایل اعتقادی جامعه هست که البته دیر شده و بسیاری از افراد نسل‌های ۵۰ تا۹۰ بدون مذهب و اعتقاد دینی هستند.

پنهان نمودن صورت مسئله نمی‌تواند از آسیب بکاهد.

تنها در تلوزیون ما جامعه‌ی دین دار و متدین نشان داده می‌شود ولی در زیر پوست شهر همه ما می‌دانیم دیگر چیزی به نام دین در بین بسیاری از مردم موضوعیت ندارد.

ما نتوانستیم طی ۴۳سال بر اعتقادات مردم بیافزاییم یا حداقل همان که بود را حفظ کنیم.
با تمام بودجه‌های چندین هزار میلیاردی، ده‌ها نهاد دینی و ‌حوزه‌های علمیه ساختیم اما عملاً خروجی آنها اگر منفی نباشد مثبت نبوده.

باید چاره‌ای اندیشید ‌اسلام سیاست زده که شباهتی به اسلام واقعی ندارد را رها نمود و دوباره در تربیت صحیح اسلامی مردم گام برداریم

دین اسلام هرگز این نیست که ما داریم ‌تبلیغ می‌کنیم.
ما ظاهرسازی و تبلیغات میان تهی را بر تربیت نسل ترجیح داده‌ایم.

اگر در خانواده‌ و اقوام خود بنگریم، متوجه می‌شویم به جز چند پیرزن و ‌پیرمرد که آنها هم تربیت شده‌ی سالیان بسیار دورند دیگر بسیاری از پرورش یافتگان جمهوری اسلامی حتی نماز نمی‌خوانند که هیج تمام مظاهر دین را تمسخر می‌کنند.

حال هرچه میخواهند  مسئولان در تلوزیون اصرار بر دین‌داری جوانان نمایند.

ادامه این مسیر نشان خواهد داد ایران تبدیل به بی‌دین‌ترین وسکولارترین کشور مسلمان خواهد شد و از دین جز پوسته‌ای خالی و نامی ‌شعاری نخواهد ماند.

و اگر اتفاقی بیافتد که نظام حکومتی تغییر یابد آنگاه دیگر همین پوسته خالی نیز درهم خواهد شکست و ایران به کشوری لاییک با مردمی فراری از دین تبدیل می‌گردد.

نشانه‌های این تغییر بنیادی در رفتارها و دهن کجی‌های جوانان ‌مردم به آنچه مسئولان می‌گویند ‌و می‌خواهند مشخص است.
استقبال خاص و پیام دار مردم از نمادها و مناسبتهای پیش از اسلام از آثار این تغییر بنیادی در عقاید مردم است.

اگر بودجه‌هایی که صرف نهادهای حکومتی متولی فرهنگ و تبلیغ دین می شود را صرف زدودن فقر می‌کردند ارزشمند تر بود تا آنچه تا کنون دیده‌ایم

ما مسلمانیم و اگر می‌گذاشتند، خودمان عقایدمان را حفظ می‌کردیم.
اما متاسفانه چنین نشد
ما فاصله داریم از اسلام
آن هم بسیار زیاد
بارها طلبه ها به من میگویند ما نمیتوانیم بالباس روحانیت بیرون برویم از بس مورد ناسزا وسخنان ناروا قرار میگیریم.

یک روز یکی از طلبه ها به من گفت فرزندی دارم چهار ساله دستش را گرفتم تا برای خرید به بازار برویم هنگام خروج از منزل به من گفت اگر بالباس بیایی من با تو بیرون نمی ایم انجا تمام وجودم راسراپا شرمساری گرفت به یاد سخن مرحوم ایت اله   شریعتمداری  افتادم که میگفت روحانیت اگر وارد حکومت شود نه تنها خود، که دین رانیز از بین خواهد برد. به منزل باز گشتم لباسم را دراوردم ودرعالم تنهایی گریستم همسرم متوجه حال خرابم شد پرسید چرا منقلبی؟گفتم چرا نباشم امروز بیست سال تحصیل مرا در حوزه فرزند خرد سالم به چالش کشید ماباختیم خیلی بد باختیم.

✍حجت الاسلام محمد زکایی استاد حوزه علمیه قم

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment